خواجه نصير الدين طوسي و انديشه هاي اجتماعي

خواجه نصير الدين طوسي در 597 هجري قمري در خانواده اي در شهر طوس ديده به جهان گشود .

كنيه او ابوجعفر بود و لقب نصير الدين بعدها به نام او افزوده شد. او مقدمات علوم را نزد پدر عالمش آموخت و در زمينه ادبيات، فلسفه و حكمت و ديگر علوم نزد اساتيد جامعه اش به يادگيري پرداخت .

كتب متعددي از وي به يادگار مانده است كه اخلاق ناصري در علوم انساني و اجتماعي از همه مشهورتر و مهم تر است. و در سال 633 هجري قمري تنظيم گرديده است از وي بيش از 100 كتاب و رساله نقل گرديده است، كه اغلب به زبان عربي مي باشد .

كتاب اخلاق ناصري بياني فلسفي، اخلاقي و نظري دارد مباحث كتاب اخلاق ناصري با انديشه اجتماعي متفكران امروزي سنخيت بيشتري دارد .

كتاب اخلاق ناصري در مورد سه موضوع تنظيم شده است :

1- تذهيب( اخلاق)                   2- تدبير منزل                   3- سياست مدن

آنچه تحت عنوان انديشه اجتماعي خواجه نصير الدين مورد نظر است، بيش تر نقل از كتاب اخلاق ناصري مي باشد. كه با بيان فلسفي و نظري تنظيم شده است .

انديشه هاي اجتماعي خواجه نصير الدين طوسي

اصالت جامعه :

بحث اصالت جامعه ، علاوه بر آنكه يك بحث فلسفي در باره جامعه است ، در واقع مكمل بحث تعريف علم مدني و موضوع آن نيز هست .خواجه نصير در اين بحث ، براي علم مدني موضوعي حقيقي را تدارك مي بيند و فراتر از آنچه ديگر حكماي اسلامي در موضوع اين علم مطرح كرده اند، گام مي نهد.

مي توان گفت در بين حكماي اسلامي ، اولين كسي كه به صراحت از اصالت جامعه به مفهوم فلسفي آن سخن گفته خواجه نصير الدين است.

از بيانات خواجه به خوبي روشن است كه وي تحويل موضوع علم مدني به موضوعات علوم ديگر را نمي پذيرد، چنانكه به اعتباري بودن وجود و وحدت موضوع اين علم را نمي دهد بلكه براي جامعه وجودي قائل است، كه بر اثر زندگي اجتماعي پديد مي آيد و آثار ويژه ي خود را دارد و قوانين ويژه اي بر آن حاكم است، آثار و قوانيني كه در يك يك افراد ، به تنهايي يا در جمع اعتباري آنها يافت نمي شود.

وي در يك بيان بسيار كوتاه در عين حال دقيق ، ديدگاه خود را بيان مي كند. او در ابتدا به بيان ويژگي هاي تركيبهاي حقيقي _ مركبي حقيقي دانسته است و بدين گونه، وجود قوانين ويژه جامعه _ به لحاظ آنكه وجود حقيقي دارد _ پرداخته و معتقد است كه جامعه داراي احكام و قوانين ويژه خويش است و در عين حال تاكيد مي كند كه اين صورت جديد و به تعبير خواجه هيات _ و آثار خواست جامعه (خاصيت ) و قوانين مخصوص به جامعه _ كه خواجه آن را حكم ناميده _ همان آثار افراد يا قابل تحويل به آنها نيست، بلكه اموري است كه در پرتو زندگي اجتماعي پديد مي آيند .

با توجه به ديدگاه خواجه در باب « مدني بالطبع بودن » انسان ، مي توان نتيجه گرفت كه وي جامعه را مركبي حقيقي مي داند كه از تركيب ارگانيك اجزاء پديد آمده است و تقسيم كار، از جمله عناصر وحدت و انسجام آن است .

عوامل مؤثر در تشكيل اجتماع به راستي تشكيل اجتماعات چه ضرورتي داشته و دارد ؟ تشكيل جامعه چه نيازهايي را براي انسان برمي آوردكه بدون آنها بر آوردن آنها ناممكن است ؟ و اگر انسان ها هر كدام به تنهايي زندگي مي كردند، با چه مشكل و مسئله اي مواجه مي شدند ؟ با دقت در عبارت خواجه در پاسخ به سوالاتي از اين دست ، به سه عامل بر مي خوريم:

1-       عامل زيستی : بقاي انسان ها و ادامه حيات انها در گرو اجتماع آنهاست و انسان ها هيچ يك به تنهايي از عهده اين مهم بر نمي آيند ، چون در اين صورت اقدام انفرادي براي تأمين نيازهاي اوليه (غدا، لباس، مسكن و سلاح) ابتدا بايد به تهيه و ساخت وسايل درودگري و آهنگري اقدام كرد تا با آنها وسايل زراعت، درو ، آسياب كردن ، ريسيدن ، بافتن و ..... تهيه شود و آنگاه به امور ( كشاورزي ، نساجي و....) پرداخت و غذا ، پوشاك ، مسكن وسلاح خود را تامين كرد، اما چون در مدت تهيه اين وسايل، انسان بدون غذا مي ماند ، از رسيدن به هدف باز مي ماند.

تنها راه چاره اين است كه انسانها با هم تجمع شوند و با تقسيم كار ، هر يك فقط به يكي از امور مشغول شوند و در رشته ي كاري خود ، مشغول شوند و در رشته كار خود ، بيش از نياز خود توليد كنند ، تا با مبادله توليدات اضافه بر نياز، اسباب معيشت و بقاي نوع انسان فراهم شود .

2-       كمال خواهي : انسان فطرتاً كمال طلب است ،اما اين امر به دو دليل منوط به زندگي اجتماعي و اختلاط ومعاشرت با ديگر انسانهاست :اول آنكه كمال انسان منوط به بقاي اوست و اين امر نيز همانطور كه گفته شد ، با زندگي اجتماعي ممكن است.

دوم آنكه قوه و استعداد رسيدن به كمال،زماني در انسان به فعليت مي رسد كه در ميان همنوعان خود زندكي كند،چون در خلال معاشرت و اختلاط با مردم است كه زمينه بروز فضايل و رذايل اخلاقي فراهم مي شود و انسان از وجود آنها در خود آگاه مي گرددو با اعمال فضايل و سركوبي رذايل به مراتب كمال دست مي يابد.به علاوه كناره گيري از مردم و جامعه مستلزم آن است كه شخص براي تامين نيازهاي اوليه زيستي خود ناگزير به مردم روي آوردواز دسترنج آنان استفاده كند،بي آنكه در چيزي به آنان عرضه كندو اين خود عين جور و ظلم است و از مسير فضيلت بدور. و چون اشخاص نوع انسان در بقاي شخص و نوع به يكديگر محتاجند و وصول ايشان به كمال بي بقا ممتنع پس در وصول به كمال محتاج يكديگر باشند. پس بر او واجب بود كه معاشرت ومخالطت ابناي نوع كند و بر وجه تعان، والا از قاعده ي عدالت منحرف باشد و به سمت جور متصف شده . عبارت فوق دلالت برآن دارد كه خواجه بينشي ارگانيستي درباره جامعه دارد و وجدان جمعي را باور داشته، به ضرورت وجدان جمعي براي دسترسي به كمال اعتقاد دارد.

3-گرايش ذاتي به انس:از مجموع عبارات خواجه در باره علل روي آوردن انسان به اجتماع ،مي توان نتيجه گرفت كه تفسير خواجه از اين عبارت معروف كه انسان مدني بالطبع است ؛ اين است كه انسان علاوه بر آنكه ذاتا اجتماعگراست،بالطبع محتاج اجتماع است يعني انسان نيازهاي طبيعي اعم از مادي و معنوي دارد و به حكم عقل براي ارضاي آنها به زندگي اجتماعي روي مي آورد.

تعاون:

تاكنون دانستيم كه به نظر خواجه ،انسان موجودي اجتماعي است و براي برآوردن نيازهاي طبيعي خود اعم از مادي و معنوي ناچار از زندگي اجتماعي است .به نظر خواجه ،وصول به اين غرض در سايه تعاون در اجتماع امكانپذير است.

خواجه در اين عبارت علاوه به تاكيد بر لزوم وجود تعاون براي نيل به غرض از تشكيل اجتماع مشخص مي كند كه مقصود اواز اين تعاون ،معناي دقيقي است و شامل هرگونه همكاري و مبادله اي نمي شودبلكه تعاون آن نوع رابطه اي است كه در آن مساوات و تناسب بين آنچه دو طرف ردو بدل مي كنندبرقرار باشد.

خواجه به صراحت تعاون (همكاري مبتني بر مساوات و عدالت ) را تنها ضامن نظم و اعتدال در جامعه و تامين نيازهاي طبيعي انسان مي داند، به نحوي كه عدم تحقق آن به بي نظمي و اختلال در جامعه و حتي نابودي نوع انسان منجر مي شود .

و چون دواعي افعال مردمان مختلف است و توجه حركات ايشان به غايات متنوع، اگر ايشان را با طبايع ايشان گذارند، تعاون ايشان صورت نبندد .... و چون تنازع در ميان افتد به افنا و افساد يكديگر مشغول شوند.... .

توجه خواجه به امر نظم، تعاون و همبستگي اجتماعي تا حدي است كه بقا و استمرار هر گروه ملت، حكومت و مدنيتي را در گرو آنها مي داند و زوال و فروپاشي انها را با توجه به اين عامل مهم تحليل مي كند. به نظر وی، نظم، تعاون و همبستگی از راه تقسیم کار میسّر می شود و رعایت عدالت، ضامن استمرار آن در جامعه است، از این رو، خواجه در بسیاری موارد این مفاهیم را در کنار هم یا ناظر به یکدیگر مورد استفاده قرار می دهد.

و باید که مقرر باشد به نزدیک ناظر در امور ملک، که مبادی دولت ها [اقبال، سعادت و بهره مندی]، از اتفاق رأی های جماعتی خیزد که در تعاون و تظاهر [پشتیبانی] یکدیگر، به جای اعضای یک شخص باشند .... .

هر چند خواجه در این جا تعاون و همبستگی را به عنوان عاملی برای موفقیت دولت ها مطرح کرده است، از تحلیلی که ارائه می کند، می توان آن را به هر گروه و اجتماع کوچک و بزرگی تعمیم داد.

خواجه در ادامه ی این مطلب و در بیان اهمیت تعاون و همبستگی برای حفظ جوامع و حکومت ها در مقابل فشارهایی که از خارج بدان ها وارد می شود و موجودیت آنها را تهدید می کند، مطالبی را عنوان می کند که به نظریه ی عصبیت ابن خلدون و مراحل ظهور و سقوط دولت ها و تمدن ها بسیار شبیه است.

به طور کلی، با فقدان تعاون در جامعه و از بین رفتن زمینه ی همبستگی، شاهد زوال و فروپاشی آن _ یا بر اثر هجوم از خارج یا از هم گسستن پیوندهای اجتماعی از داخل _ خواهیم بود و به این طریق، خواجه بینش خود را در مورد تغییرات اجتماعی و انقلاب ها و به تعبیری فلسفه ی تاریخ و راز ظهور و افول تمدن ها ارائه می کند.

تقسیم کار اجتماعی:

قبل از ورود به بررسی آراء خواجه در مورد تقسیم کار، ذکر نکته ای مناسب است و آن وجود رگه ها و مایه هایی از دید کارکردگرایانه در اندیشه های خواجه است. در خلال عبارات خواجه به مفاهیمی بر می خوریم که گرچه با الفاظی دیگر بیان شده است، با برخی مفاهیم اساسی در مکتب کارکردگرایی مطابقت دارد؛ مفاهیمی از قبیل نظام، تعادل، کارکرد، ضد کارکرد و وحدت کارکردی، که اولین اصل از اصول سه گانه ی کارکردگرایی است. برای مثال، خواجه در عبارتی با بیان احتیاج انسان ها به یکدیگر برای نیل به کمال چنین می گوید:  

.... هیچ شخص به انفراد به کمال نمی تواند رسید، چنانکه شرح داده آمد. پس احتیاج به تألیفی که همه اشخاص را در معاونت به منزلت اعضای یک شخص گرداند، ضروری باشد ... .

در اینجا خواجه جامعه را یک کل (نظام) و به منزله ی شخص واحد می داند، که اعضا و اجزاء آن هر یک وظیفه ای (کارکرد) به عهده دارند و سازگاری و هماهنگی کامل بین کارکرد تمام آنها به چشم می خورد (وحدت کارکردی)؛ یعنی همگی در جهت حفظ و بقای کل عمل می کنند.

همانطور که ملاحظه شد، خواجه اهمیت خاصی برای تعاون در جامعه قائل است. به نظر وی تنها راه تحقق تعاون در جامعه تقسیم کار میان افراد جامعه است.

... و مدینه موضع اجتماعی اشخاصی که به انواع حرفتها و صناعتها تعاونی که سبب تعیتش بود، می کنند.

البته این تقسیم کار باید به نحوی باشد که همگان به یک صناعت مشغول نشوند، بلکه هر یک شغل و حرفه ای جداگانه به عهده گیرند؛ چون در غیر این صورت، محصول کار همه یکسان می شود و زمینه مبادله و تعاون از بین می رود و غرض انسان ها از تشکیل اجتماع، یعنی تأمین نیازمندی ها از طریق تعاون محقق نمی گردد.

پس نه فقط هر کس باید به حرفه و صناعتی مشغول شود و از چند پیشگی احتراز کند، بلکه متولیان اداره ی جامعه باید بر این امر نظارت کنند تا بروز اختلال در نظام جامعه جلوگیری شود. به طور خلاصه، خواجه بر این عقیده است که کارکرد تقسیم کار و تخصص، ایجاد امکان تعاون و همکاری بین آحاد جامعه و در نتیجه، تحقق نظم و تعادل در امور جامعه است:

و چون مدار کار انسان بر معاونت یکدیگر است، و معاونت بر آن وجه صورت می بندد که به مهمات یکدیگر به تکافی و تساوی قیام نمایند، پس اختلاف صناعات که از اختلاف عزایم [طبایع] صادر شد، مقتضی نظام بود، چه، اگر همه ی نوع بر یک صناعت توارد نمودندی، محذور اول [زوال نوع انسان] باز آمدی ... .

خواجه این چنین تقسیم کار را سبب انتظام و تعادل نظام اجتماعی معرفی می کند.

خواجه برای لزوم تخصصی شدن مشاغل سه دلیل ذکر می کند، که به نحوی با مسأله ی مهم مورد نظر او، یعنی تحقق هر چه کامل تر تعاون، جریان یافتن هر چه بهتر امور در جامعه و به عبارت بهتر تحقق نظم و تعادل در جامعه مرتبط است. آن سه دلیل از این قرار است:

-          اول آنکه طبع افراد، از نظر استعداد و تناسب برای اشتغال به مشاغل مختلف تفاوت دارد و هر شخص برای یک حرفه ی خاص، استعداد بیشتری دارد و پرداختن به کاری غیر از آن، نتیجه ای مطلوب به دست نمی دهد.

-          دوم آنکه با تمرکز در یک حرفه ی خاص، شخص در دراز مدت تجربه و مهارتی در سطح عالی کسب می کند و در مقابل، چند شغلی موجب مهارت نیافتن در کار و ناتوانی شخص از ایفای نقش خود به طور کامل می شود.

-          سوم آنکه ممکن است دو یا چند حرفه وقت معينی برای خود داشته باشند و اشتغال شخص به حرفه هایی اینچنین که وقت خاص آنها با هم تداخل دارد، موجب بازماندن فرد از یکی از آنها می شود و موجب مفقود شدن حلقه ای از زنجیره ی تعاون در جامعه می گردد.

روشن است که جهت تمام این مطالب به سوی چاره اندیشی برای تسهیل جریان امور در جامعه است.

دورکیم نیز در این زمینه استدلال کرده است که هرگاه فعالیت انسانی در سطح بیشتری پخش شود و به چند پیشه و شغل بپردازد، بازده کار کمتر می شود و از تعاون در اجتماع باز می ماند.

محبت و همبستگی اجتماعی

کارکرد مهم تقسیم کار در راستای بقا و انسجام جامعه است، همبستگی اجتماعی و احساس الفت و محبت میان افراد جامعه است. دورکیم در این زمینه معتقد است که صرف تفاوت و عدم تشابه میان افراد، موجب جذب افراد به سوی یکدیگر و پیدایی الفت و همبستگی میان آنان می شود؛ البته این امر در صورتی است که تفاوت ها نسبت به یکدیگر حالت مکمل داشته باشند و افراد در ارتباط با یکدیگر احساس کنند که نقصی از آنان مرتفع و نیازی از آنان برآورده شده است.

بدین ترتیب، تقسیم کار و تنوع مشاغل موجب می شود افراد از خدمت و نتیجه کار دیگران برای رفع نیازها و نقایص خود استفاده کنند و خود نیز در قبال دیگران همین نقش تکمیل کنندگی را ایفا کنند.

بنابراین، همین تفاوت ها موجب پیدایش دوستی ها، تعاون، و همبستگی می شود. به نظر دورکیم، آثار اقتصادی تقسیم کار در مقایسه با آثار اخلاقی آن _ که برای نظام اجتماعی مفید است _ بسیار ناچیز است. دورکیم این نوع همبستگی ناشی از تفاوت ها را همبستگی ارگانیک می نامد؛ در مقابل همبستگی مکانیکی، که ویژه ی جوامع سنتی و ناشی از تشابه افراد در ارزش ها، آراء و عقاید است.

خواجه نیز در خلال طرح مساله تقسیم کار ضرورت آن، به این کارکرد مهم، یعنی همبستگی ارگانیکی اشاره می کند. در ادامه به میزان بالای اهمیت اجتماعی محبت می پردازد.

به نظر وی، محبت موجب اتحاد و همبستگی میان افراد و مانع از هم گسستن پیوندهای اجتماعی می شود. بنابراین، قوام جامعه به وجود این عامل بستگی دارد.

با وجود محبت روال امور در جامعه به طور طبیعی خواهد بود و در صورت فقدان آن است که اولیای امور، برای حفظ نظام جامعه و کنترل رفتار اجتماعی باید به نظارت بر اجرای عدالت و انصاف در میان اجتماع اهتمام ورزد.

نکته شایان ذکر این است که وجود تفاوت ها و نقایص در افراد و احساس نیاز به یکدیگر، به تنهایی موجب محبت میان آنان و در نتیجه، باعث اتحاد و همبستگی اجتماعی نمی شود و وجود امر یا اموری مشترک میان آنان، در تحقق محبت ضروری است.

در ضمن ذکر محبت به عنوان نتیجه ی تقسیم کار و تفاوت های افراد، یک ارزش مشترک برای همه افراد ذکر شد و آن عبارت بود از کمال خواهی؛ یعنی چون انسان ها فطرتاً کمال خواهند و این مقصود جز از طریق زندگی اجتماعی و معاشرت و الفت با دیگران ممکن نمی شود، بالطبع اشتیاق به الفت (محبت) در دیگران در او پدید می آید.

بر این اساس، حتی در صورت نیاز شدید افراد به یکدیگر، اگر در هدف و ارزش اشتراکی وجود نداشته باشد، محبت، همبستگی و اتحادی میان آنان محقق نخواهد شد. از این روست، که می بینیم خواجه در تقسیم جوامع به فاضله و غیر فاضله (شامل جاهله، فاسقه و ضاله)، در مقام بیان وجه ممیّز هر یک از دیگری بر ارزش، رأی و عقیده ی مشترک میان آحاد آن جامعه تکیه می کند و حتی در مورد جامعه ای که ترکیبی از چند نوع جامعه است، بر اشتراک افراد آن، در ترکیبی از چند ارزش تأکید دارد.

بنابراین، خواجه وجود هر دو نوع اتحاد و همبستگی (ناشی از تفاوت ها و تشابه ها) را برای قوام و نظام جامعه لازم می داند؛

تفاوتی که در این زمینه بین خواجه و دورکیم به چشم می خورد، در این است که دورکیم علاوه بر مطالب مذکور، ضمن مقایسه بین جوامع در دوره های گذشته و جدید و بررسی ویژگی های اجتماعی آنها، بر این باور است که در جوامع سنتی گذشته، همبستگی اجتماعی بیشتر ناشی از تشابه افراد و در جوامع جدید بیشتر ناشی از تفاوت افراد است.

قشربندی اجتماعی

با توجه به آنچه درباره ی آراء خواجه در باب تقسیم کار گفته شد، می توان به نظر او در باب دو مقوله ی طبقات اجتماعی و تحرک اجتماعی پی برد. همانطور که گفته شد، به نظر خواجه هر شخصی باید یک شغل و نقش در جامعه به عهده بگیرد و از چند شغلی بپرهیزد.

همچنین فرد در انتخاب شغل خود نباید کاملاً آزاد باشد و در این امر، باید به ویژگی های ذاتی هر فرد توجه شود که چندان هم در اختیار او نیست و از طبیعت خاص او ناشی می شود؛ مانند قوت یا ضعف در نیروی عقلی و جسمی، نیروی تدبیر و مدیریت.

پس جایگاه هر شخص در نظام قشربندی جامعه، بر اساس کاری که از او برمی آید، در یک طبقه خاص و نوعاً غیر قابل تغییر است. از این رو، افراد نباید برای کسب منزلت اجتماعی بالاتر، نقش و شغل خود را تغییر دهند؛

چون همانطور که گذشت، این امر در تقابل با مصالح عمومی جامعه است و همیشه در چنین مواردی نظر خواجه، فردگرایی و اعمال سلیقه های شخصی محکوم و تقدم با مصالح جمع است. البته این در صورتی است که افراد بر اساس صلاحیت هایی که واجد آنند، شغلی را برگزیده، منزلتی به دست آورند.

در اینجا، مناسب است به تصویری که خواجه از طبقات اجتماعی زمان خود ارائه می دهد، اشاره کنیم. در این تصویر، در هر طبقه مشاغل متفاوتی گنجانده شده، ولی ملاک در این طبقه بندی نقش و کارکرد کمابیش مشترکی است که برای آنها قائل است.

در این میان نباید توجه خاص خواجه به لزوم اعتدال در نظام اجتماعی، که در ضمن بینش طبیعت گرایانه خود از نظام اجتماعی، شرط حصول آن را بیان می کند، از نظر دور داشت.

چهار طبقه به صورت زیر است :

1-اهل قلم                           2- اهل شمشیر

3-اهل معادله                        4- اهل مزارعه

هنجارها و قوانین اجتماعی

قواعد اجتماعی، اموری قراردادی است که کارکرد مهم آن ایجاد نظم در امور جامعه است؛ البته این قواعد اموری نسبی است و در اقوام و ملل و در دوره های زمانی مختلف، تفاوت می کند. خواجه در این قواعد قراردادی را بر حسب منشأ و سبب قرارداد، به دو بخش آداب و رسوم، و ناموس یا قانون تقسیم می کند. آداب و رسوم، آن دسته از قواعد است که بر اثر توافق آحاد جامعه یا جماعتی بر آن پدید آمده است.

ناموس یا قانون نیز، آن است که با پشتوانه ی تأیید الهی و به دست شخصی همچون پیامبر یا امام معصوم ارائه می شود. این قوانین، که خواجه از آنها به ناموس الهی تعبیر می کند، علاوه بر احکام فردی و عبادات، قوانین اجتماعی را نیز شامل می شود و وظیفه ی افراد را در مورد شیوه ی رفتار در خانواده و جامعه، و نیز شیوه های تنظیم رفتار اجتماعی را روشن می سازد.

کنترل اجتماعی

خواجه در ضمن بیان نیاز زندگی اجتماعی، به قانون و دولت به عنوان مجری قانون، و به مسأله انحرافات اجتماعی و علل بروز آن و نیز به لزوم نظارت بر رفتار اجتماعی و تنظیم کنترل آن اشاره می کند.

به نظر وی، گرچه انسان ها بالطبع به زندگی اجتماعی محتاجند و برای ادامه ی حیات خود در فرایند تعاون و همکاری شرکت می کنند، در اعمال و رفتارهای خود انگیزه های متفاوتی دارند و مقاصد و اهداف گوناگونی را مدّ نظر قرار می دهند که بیشتر جنبه ی فردگرایانه دارد.

اگر این فردگرایی مجال بروز کامل یابد، جامعه به سوی ظلم و تجاوز، کشمکش بین افراد و از هم گسیختگی پیش می رود و نظام معیشت به مخاطره می افتد. بنابراین، برای پیشگیری یا کنترل چنین مسأله ای، به قانون و مجری آن نیاز می افتد. البته همانطور که قبلاً آمد، به نظر وی قانون باید از جانب خداوند وضع شده باشد و پیامبر یا امام معصوم حامل و مجری آن باشد.

پس در تقدیر اوضاع [قراردادها و قوانین]، به شخصی احتیاج باشد که به الهام الهی ممتاز بود از دیگران تا او را انقیاد نمایند.

بدین طریق، هدایت همگان به کمال واقعی تضمین می شود. قابل ذکر است که خواجه با همین بیان و برهان (نیاز زندگی به قانونی که ضامن کمال واقعی انسان ها باشد)، بر لزوم وحی و نبوت استدلال کرده است. در اینجا عبارات خواجه را نقل می کنیم :

و چون دواعی افعال مردمان مختلف است و توجه حرکات ایشان به غایات متنوع؛ مثلاً قصد یکی به تحصیل لذتی و قصد دیگری به اقتنای کرامتی، اگر ایشان را با طبایع ایشان گذراند، تعاون ایشان صورت نبندد، چه متغلب همه را بنده ی خود گرداند و حریص همه مقتنیات خود را خواهد، و چون تنازع در میان افتد، به افنا و افساد یکدیگر مشغول شوند، پس بالضروره نوعی از تدبیر باید که هر یکی را به منزلتی که مستحق آن باشد قانع گرداند و به حق خویش برساند، و دست هر یکی از تعدّی و تصرف در حقوق دیگران کوتاه کند، و به شغلی که متکفل آن بود از امور تعاون مشغول کند؛ و آن تدبیر را سیاست خوانند.

و چنانکه در مقالت اول در باب عدالت گفتیم، در سیاست به ناموس[شریعت و قانون] و حاکم و دینار احتیاج باشد، پس اگر تدبیر بر وفق وجوب و قاعده حکمت اتفاق افتد و مؤدّی بُود به کمالی در نوع و اشخاص به قوت است، آن را سیاست الهی خوانند، والا به چیزی دیگر که سبب آن سیاست بُود، اضافت کنند.

خواجه در جای دیگر کنترل اجتماعی را بسیار مهم تلقی می کند و آن را مایه ی قوام جامعه و مانع از هم گسیختگی آن می داند و این مهم را از وظایف دولت می شمارد :

و بر پادشاه واجب بود که در حال رعیت نظر کند و بر حفظ قوانین معدلت توفّر نماید، چه، قوام مملکت به معدلت بُود.

وی در عبارات بعد، موارد و مصادیق چندی برای عدالت بر می شمارد، که یکی از آنها جلوگیری از انحرافات از طریق برخورد مناسب با منحرفان و نیز پاداش دادن و برخورد مناسب برای رعایت کنندگان هنجارهای جامعه است. قبل از ورود به بحث عدالت و کنترل اجتماعی و نقل عبارات وی در این باره، به نظر خواجه در باب نقش محبت در رفتار اجتماعی اشاره ای خواهیم کرد.

نقش محبت در رفتار اجتماعی

به نظر خواجه، اجرای عدالت به منظور کنترل رفتار اجتماعی و حفظ نظام امور جامعه است، ولی با وجود محبت در جامعه، زمینه ی نیاز به اجرای عدالت که همان خروج از مسیر تعاون و همبستگی است، از بین می رود. به عبارت دیگر، محبت در رتبه، مقدم بر کنترل اجتماعی است و با وجود آن نیازی به کنترل در جامعه وجود ندارد :

پس معلوم شد که احتیاج به عدالت که اکمل فضایل آن است، در باب محافظت نظام نوع، از جهت فقدان محبت است، چه، اگر محبت میان اشخاص حاصل بودی، به انصاف و انتصاف احتیاج نیفتادی.

در واقع، محبت در بینش خواجه همان نقشی را دارد که اجتماعی شدن در رعایت هنجارها دارد و همانگونه که کنترل اجتماعی در جایی مطرح است که فرد اجتماعی نشده و اجتماعی شدن سامان نیافته باشد، عدالت نیز در جایی مطرح است که محبت وجود نداشته باشد یا بسیار تضعیف شده باشد.

زندگی اجتماعی و ضرورت وحی

ظاهر عبارات برخی از حکما و متکلمان و علمای اخلاق که زندگی اجتماعی را در بحث نبوت مستند قرار داده اند، آن است که ضرورت زندگی اجتماعی و پیدایش اختلاف بین انسان ها را دلیل لزوم بعثت انبیا دانسته اند.

از این رو، برخی از دانشمندان و از جمله ابن خلدون در این استدلال مناقشه کرده و گفته اند این بیانات نمی تواند دلیل لزوم بعثت انبیا برای زندگی این جهانی انسان باشد؛ زیرا آنچه در زندگی اجتماعی ضرورت دارد، وجود حاکمی مسلط_ خواه الهی و خواه غیر الهی _ است و شاهد آن وجود حکومت های غیر الهی و در حال رفاه نسبی و حاکمیت قوانین بین آنان است.

اگر به سعادت انسان در آخرت چشم بدوزیم، ضرورت وحی به اثبات می رسد؛ زیرا هیچ کس از رابطه ی ما با زندگی اخروی، جز خداوند و پیامبرانش آگاه نیست. خواجه نصیر الدین در دفاع از دیدگاه بوعلی و تبیین استدلال وی در این باره، یادآور می شود که مقصود شیخ الرئیس در این استدلال، صرفاً تأمین زندگی دنیوی نیست، بلکه سعادت کامل انسان را در دنیا و آخرت، در نظر داشته است.

وی در این زمینه می نویسد:

بدان که جمیع آنچه شیخ الرئیس از امور شریعت و نبوت ذکر کرده، اموری نیست که زندگی اجتماعی انسان بدون آن ممکن نباشد، بلکه اموری است که نظام زندگی تضمین کننده سعادت عامه در دنیا و آخرت جز با آن کامل نمی شود.

برای انسان در گذران زندگی، نوعی سیاست که پاسدار زندگی اجتماعی ضروری اش باشد، بس است، هر چند حکومتی از روی استیلا یا مشابه آن باشد و دلیل این مطلب، نمونه های عینی چنین جوامعی با چنین حکومت هایی در نقاط مختلف جهان است.

گواه روشن بر اینکه خواجه در صدد شرح دیدگاه ابن سیناست، آن است که خود به همین بیان در شرح تجرید بر ضرورت بعثت انبیا استدلال کرده است.

طبقات اجتماعی در نظر گاه خواجه نصیر الدین طوسی

خواجه نصیر الدین طوسی از جمله بزرگ ترین اندیشمندان قرون میانه است که در زمینه علم و ادب جایگاه رفیعی داشته و از شهرت جهانی برخوردار است. نصیر الدین طوسی تنها علم و اندیشه اکتفا نمی کرد و در سیاست عملی نیز دخیل بود. دو دهه آخر حیات خواجه نصیر در دستگاه ایلخانان، دوران فعالیت علمی و عملی خواجه بود و در مهار رفتار مغول ها و احیای فرهنگی ایران نقش مؤثری داشت.

شخصیت متساهل و مدارای اعتقادی خواجه که زمینه های فعالیت او را با اندیشمندان سایر اقوام و ملل هموار میکرد نیز در موفقیت و ارتقای موقعیت او سهم زیادی داشت. خواجه نصیر دانشمندی جامع الطراف بود و در زمینه دانش های مختلف، از جمله حکمت نظری و عملی خبرگی تام داشت. نصیر الدین طوسی در حکمت عملی، وجوه مختلف ساختار حیات اجتماعی را بررسی کرده و در ذیل حکمت مدنی به طبقات اجتماعی و جایگاه آن ها در اجتماع پرداخته است.

در میان فلاسفه و اندیشمندان مسلمان دوران میانه، خواجه نصیر الدین طوسی کامل ترین دیدگاه را نسبت به مقوله عدل داشته و با در نظر داشتن وجوه نظری و عملی مفهوم عدل، به طبقات اجتماعی و جایگاه آن ها در دوران میانه پرداخته است.

به ظن نگارنده جایگاه عدل در اندیشه های ایرانشهری و مهم تر از تأکید مبانی اسلامی و به ویژه تشعیع بر این مقوله موجب نگاه خاص خواجه نصیر به طبقات اجتماعی و جایگاه آن ها در جامعه (از منظر حکمت عملی) شده است. این مقاله پس از مختصر نگاهی به جامعه و حکومت در عصر خواجه نصیر، به جایگاه و کارکرد فرهنگی او پرداخته و سپس ساخت طبقاتی را در نظر وی بررسی می کند.  

نتیجه گیری :

کتاب اخلاق ناصری در سه قسمت تنظیم شده که ما نیز بحث را بر اساس سه بحث اخلاق (علم النفس)، تدبیر منزل، سیاست مدن، دنبال کردیم. خواجه نصیر در آغاز ضروری ترین بحث را مطالعه ی اخلاق و انسان می داند. اساس طبقه بندی علوم انسانی و رابطه ی مباحث متعدد آن از نظر خواجه نصیر را با توجه به دو عنصر :

1-        منشاء عمل در رفتار که به فرد و خانواده و حکومت مربوط است.

2-        اساس تأسیس قانون مورد بحث قرار دادیم.

خواجه نصیر سه حوزه ی علمی را که به بحث فرد، جامعه، و دولت می پردازد، از یکدیگر جدا ساخته است.

خواجه نصیر سه خصوصیت برای حکمت مدنی بر می شمارد :

1-       امور مطرح شده در حکمت مدنی عقلی و کلی اند.

2-       تفاوت در برداشت ها امری ناشی از تفاوت عقول و آراء اهل نظر است.

3-       امور تغییر ناپذیر بوده و در زمان، مکان و شرایط گوناگون فرق نمی کنند.

در اندیشه ی اجتماعی، خواجه نصیر مفهوم جدیدی از پیدایش جامعه (نیازهای جسمی، و جنسی، میل به غذا و بقای نسل) و استمرار جامعه (نظریه ی محبت) ارائه کرده است.

از نظرخواجه نصیر، مفهوم مرکزی اندیشه ی او بیشتر « اعتدال» و «وحدت» است تا « تضاد» یا « تعارض».

او با تأکید بر این مفاهیم توانسته است، نظریه ای منسجم در مورد خانواده و حکومت ارائه دهد.

منابع:

         تاريخ تفكر اجتماعي در اسلام از آغاز تا دوره معاصر/ دكتر تقي آزاد ارمكي

         خواجه نصير الدين طوسي(آسمان هنر و آفتاب زمين )/تاليف پناهي سمناني

         www.rasekhoon.net

         www.ensani.ir

تهيه كنندگان:       خالقي-فراغتي هاشمي

Normal 0 false false false /* Style Definitions */ table.MsoNormalTable {mso-style-name:"Table Normal"; mso-tstyle-rowband-size:0; mso-tstyle-colband-size:0; mso-style-noshow:yes; mso-style-parent:""; mso-padding-alt:0cm 5.4pt 0cm 5.4pt; mso-para-margin:0cm; mso-para-margin-bottom:.0001pt; mso-pagination:widow-orphan; font-size:10.0pt; font-family:"Times New Roman"; mso-ansi-language:#0400; mso-fareast-language:#0400; mso-bidi-language:#0400;}