وظيفه جامعه شناس؛ از نظر گيدنز

اين است كه در پي تحليل ماهيت جهان نوظهوري باشد كه اكنون در پايان سده ي 20 ام ما خود را در آن مي يابيم.

گيدنز : دو رهايفت متضاد را با هم مقايسه مي كند:

1 نظريه جامعه صنعتي يا مدرنيته  2 نظريه ي جامعه سرمايه داري

نظريه جامعه صنعتي،مدرنيته را اساسا از طريق تاثيرات فزاينده ي صنعتي شدن قابل تعريف مي داند اين نظريه مورد حمايت دارندورف ،‌ريمون آرون، در اروپا و پارسونز در آمريكاست ( و صنعت گرايي را تنها بعد نهايي مدرنيته مي د انند)

در مقابل، نظريه ي جامعه سرمايه داري،‌ تضاد طبقاتي را به منزله ي نتيجه تنش هاي مستمر در گذار از نظم كشاورزي به جامعه صنعتي محور تبيين هاي خود قرار مي دهد.

گيدنز شايستگي هايي را براي هر دو رهيافت در نظر مي گيرد و از جهتي هم طرفدار نظريه جامعه سرمايه داري است. جامعه ي مدرن را اساسا جامعه طبقاتي در نظر مي گيرد ا ما به شدت منتقد مفاهيم ثنويت گرا و تقليل گرايانه اين دو نظريه است؛ يعني مدرنيته يا به مثابه بي نظمي صنعتي تعريف مي شود يا به مثابه ي نظمي سرمايه داري.

معتقد است كه همه هم و غم خود را وقف مدل هاي تكامل يا درون زاي تغيير اجتماعي مي كنند كه عصر حاضر را به منزله ي رشد و گسترش گرايش ها و استعدادهاي نظم اجتماعي پيشين ترسيم مي كنند، گيدنز اين مواضع را رد مي كند و موضعي ضد تكامل دارد. تغيير اجتماعي ناشي از ديالكتيك عوامل درون زا و برون زاست و جهان مدرن ماهيتي اساسا تصادفي دارد.

گيدنز ابعاد نهادي تشكيل دهنده مدرنيته : 1 سرمايه داري 2 صنعت گرايي 3 مراقبت و نظارت 4 صنعتي شدن جنگ

او اعتقاد دارد ، شيوه هاي زيستي كه به دست مدرنيته پديد آمده ما را به شكل بي سابقه اي از همه ي انواع سنتي نظم اجتماعي دور كرده ، دگرگوني هايي كه در مدرنيته است هم در گستره دروني و هم در گستره بيرونيشان از همه ي اقسام تغيير در دوره هاي پيشين ژرف ترند.

واضح است كه پيوستگي هاي بين امر سنتي و مدرن وجود دارد و هيچ يك تافته جدا بافته اي نيست. گيدنز به قطع كامل پيوستگي و استمرار ميان سنت و مدرنيته يا سنتي و مدرن راي نمي دهد و مي گويد، تاريخ در روند تكامل خود دچار گسست هايي شده و اين عدم استمرار در دوره مدرن بيشتر از ساير دوره ها وجود دارد.

 

 

در قبضه گرفتن زمان و مكان ؛ (اعمال مدرن با زمان و مكان چه مي كنند)

در گذشته بازده ي يك بشر عمدتا به مقدار زمان صرف شده براي كار بستگي داشت، دو برابر كردن تعداد اقلام توليدي مستلزم دو برابر كردن زمان كار خواهد بود. اما بعد از اين كه فنون صنعتي به دست فورد ابداع شد . (هنري فورد) ؛ اين معادله از بيخ و بن زير و رو شد، كارگر صنعتي طي يك روز كار هشت ساعتي، ممكن است كالاهايي توليد كند كه به مراتب بيش از كالاهايي است كه صدها كارگر سنتي در همين مدت توليد مي كردند.

گيدنز مي گويد : با نوآوري در ارتباط و حمل و نقل، هم ارزي زمان طولاني با فاصله دور از ريشه قطع كرده ، و امروزه موشك هاي بالستيك بين قاره اي مجهز به كلاهك هاي هسته اي قادرند با سرعت زياد در زمان كمي ، براي ايجاد ويراني هاي تصور ناپذير ، در سطح بين المللي به پرواز درآيند.

گفتيم كه گيدنز معتقد است ،‌تاريخ در روند تكامل خود دچار گسست هايي شده و اين عدم استمرار در دوره ي مدرن بيشتر از ساير دوره ها وجود دارد.

در ادامه سئوالي را مطرح مي كند ؛

چگونه مي توانيم گسست هايي را شناسايي كنيم كه نهادهاي اجتماعي مدرن را از نظم و ترتيب هاي اجتماعي سنتي جدا مي سازند.

ويژگي هاي متعدد را مطرح مي كند : 1 سرعت تغيير (در عصر مدرنيته) 2 گستره تغيير   3 ماهيت دروني نهادهاي مدرن

1 سرعت تغيير : تمدن هاي سنتي هم شايد به ميزان در خورد توجهي پوياتر از ساير نظام هاي پيش از مدرن بوده اند اما سرعت تغييرات در شرايط مدرن (مدرنيته) به اوج خود مي رسد اين سرعت اگر چه در حوزه تكنولوژي از هر جاي ديگر ي بارز تر است، در همه ي حوزه هاي ديگر هم ديده مي شود.

2 دومين گسست : به گستره تغيير مربوط مي شود. همراه با هم پيوستن نواحي مختلف جهان امواج دگرگوني هاي اجتماعي سرتاسر كره زمين را در مي نوردد.

3 سومين ويژگي به ماهيت دروني نهادهاي مدرن مربوط مي شود، برخي از شكل هاي اجتماعي مدرن در دوره هاي تاريخي پيشين يافت نمي شود. مثل نظام سياسي دولت ملت، (يا كار دستمزدي) برخي نهادها هم فقط در ظاهر با نظم و ترتيب هاي اجتماعي پيشين سنخيت و پيوستگي دارند. يكي از آن ها شهر است. سكونت گاه هاي شهري مدرن اغلب در محل شهرهاي سنتي بنا بشده اند و شايد چنين به نظر رسد كه صرفا از بطن همين شهرهاي سنتي گسترش يافته اند اما در واقع شهرنشيني مدرن بر اساس اصول خاصي سامان مي گيرد. كه تفاوت زيادي با اصول بنا شدن شهرهاي پيشين مدرن از بطن روستاهاي دوره هاي پيش تر از آن دارد.

زماني كه گيدنز درباره منش مدرنيته به كارش مي پردازد، بخش شايان توجهي از اين بحث روبرو مضامين امنيت در مقابل خطر و اعتماد در مقابل ريسك متمركز مي كند؛ معتقد است به اينكه همه كساني كه در سال هاي پاياني سده بيستم زندگي مي كنند مي توانند دريابند كه مدرنيته يك پديده دوسويه است. توسعه ي نهادهاي اجتماعي مدرن و گسترش آن ها در سطح جهان،‌فرصت هاي بسيار بيشتري براي انسان ها ايجاد كرده تا در مقايسه با همه ي انواع نظام هاي پيشامدرن از زندگاني ايمن تر و لذت بخش تري برخودار باشند. اما تاكيد مي كند كه مدرنيته سويه تاريكي هم دارد كه در تمدن حاضر بسيار آشكارتر شده است. معتقد است بنيانگذاران كلاسيك جامعه شناسي قوي ترين تاكيدها را بر سيوه روشن و فرصت هاي مدرنيته داشته اند.

ماركس و دوركيم عصر مدرن را عصر پر دردسري مي ديدند اما هر 2 معتقد بودند كه امكان هاي پرثمري كه عصر مدرن پديد مي آورد بر ويژگي منفي آن مي چربد. ماركس نبرد طبقاتي را سر چشمه ي شكاف هاي بنيادي در نظم سرمايه داري مي دانست اما در عين حال سوداي پيدايش نظام اجتماعي انساني تر را در سر مي پروراند.

دوركيم معتقد بود: گسترش صنعت گرايي موجب تثبيت و تحكيم زندگي اجتماعي خواهد شد كه به واسطه ي تقسيم كار و فردگرايي اخلاقي قوام خواهد يافت.

مي گويد : وبر، بدبين ترين فرد بين اين 3 بنيانگذار جامعه شناسي است. او جهان مدرن را جهاني ناسازه وار مي بيند كه در آن پيشرفت مادي فقط به بهاي گسترش بوروكراسي به دست مي آيد.كه آن هم به سهم خود خلاقيت و خودمختاري فرد را قلع و قمع مي كند .

مي گويد : اما حتي وبر هم به طور كامل پيش بيني نمي كرد كه سويه تاريك مدرنيته چه اندازه عظيم از آب در مي آيد. گيدنز معتقد است كه از نظر وبر، دوركيم و ماركس كار صنعتي مدرن پيامدهاي خفت آوري داشت و انسان هاي بسياري را اسير انضباط كار تكراري و ملال آور مي ساخت.

اما او نهايتا پيش بيني نكرد كه پيشرفت نيروي توليد در بطن خون ظرفيت تخريبي عظيمي در خصوص محيط مادي داشته باشد.

بحث و مسئله ديگري كه مطرح است ، كاربرد تشديد يافته قدرت سياسي است، استفاده خودسرانه از قدرت سياسي از نظر بنيانگذاران جامعه شناسي اساسا مقوله ايي است متعلق به گذشته و استبداد عمدتا ويژگي دولت هاي پيشين يا پيش مدرن دانسته مي شده است اما پس از پيدايش فاشيسم،‌قتل عام يهوديان به دست نازي ها، حكومت استالين و ساير ماجراهاي تاريخ قرن بيستم مي شود ديد كه زمينه هاي تماميت خواهانه در بطن متخفه هاي نهادي مدرنيته نهفته اند. او مي گويد : حكومت تماميت خواه با استبداد سنتي تفاوت دارد. اما از اين نظر كه بسيار خوفناك تر از استبداد سنتي است.

مسئله ديگري كه گيدنز مطرح مي كند ؛ توسعه قدرت نظامي به منزله پديده اي عام است دوركيم ووبر هر دو آن قدر زنده ماندند كه شاهد وقايع هراس آور جنگ جهاني اول باشند . جنگ موجب نقش بر آب شدن پيش بيني دوركيم شد كه معتقد بود نظم صنعتي يكپارچه و صلح آميزي طبعا در پي صنعت گرايي حاكم خواهد شد. گيدنز در ادامه مي گويد : هيچ يك از بنيانگذاران كلاسيك جامعه شناسي توجه سيستماتيكي به پديده صنعتي شدن جنگ نكردند؛ انديشمندان اجتماعي اواخر قرن 19 و 20 اوايل نمي توانستند اختراع سلاح هسته اي را پيش بيني كنند. تهديد رويارويي هسته اي بخش مهمي از روي تاريك مدرنيته را در قرن حاضر رقم مي زند ، قرن بيستم قرن جنگ و شمار كشمكش هاي نظامي جدي با تلفات انساني چشمگير در اين قرن بسيار بيشتر از هر يك از دو قرن پيش بوده است. در سده حاضر تا به حال بيشتر از صد ميليون نفر در جنگ ها كشته شده اند. و حتي اگر درگيري هسته اي محدودي رخ دهد،‌تلفات انساني آن تكان دهنده خواهد بود و جنگي تمام عيار ميان ابرقدرت ها مي تواند كل بشريت را ريشه كند كند.

گيدنز معتقد است كه جهاني كه امروز در آن زندگي مي كنيم ،‌جهاني دهشت زا و پر خطر است.

پويايي هاي مدرنيته ؛

همان طور كه قبلا اشاره كرديم

ابعاد مهم مدرنيته را شامل : 1 صنعت گرايي 2 سرمايه داري 3 مراقبت و نظارت 4 صنعتي شدن جنگ مي داند .

منظور گيدنز از صنعت گرايي به اشاره او به روابط اجتماعي مندرج در كاربرد وسيع قدرت مادي و ماشين آلات در فرآيندهاي توليد است.بنابراين صنعت گرايي يكي از محورهاي نهادي مدرنيته است .

بعد دوم : سرمايه داري است ؛ اين اصطلاح معناي نوعي نظام توليد كالاست كه هم شامل بازارهاي رقابتي عرضه ي محصولات است و هم مستلزم كالاشدگي نيروي كار.

بعد سوم : مراقبت است ،‌مراقبت به كنترل نظارتي جمعيت هاي مورد نظر اطلاق مي شود خواه اين كنترل به شكل نظارت مرئي به معناي فوكويي باشد خواه به صورت كاربرد اطلاعات براي هماهنگ سازي فعاليت هاي اجتماعي.

يكي ديگر از ابعاد مهم مدرنيته، صنعتي شدن جنگ است  او معتقد است : مدرنيته طليعه ي دوره ي جنگ تمام عيار است كه در آن قدرت ويرانگر تسليحات ، كه وجود جنگ افزارهاي هسته اي دال بر آن است به نقطه ي اوج خود مي رسد.

صورت هاي اجتماعي مدرنيته :

گيدنز مي گويد : مدرنيته صورت هاي اجتماعي متمايزي را مي آفريند كه برجسته ترين آن، دولت ملت است.

دولت ملت :

در دولت هاي سنتي و پيشامدرن حاكمان سياسي كنترل منابع اقتصادي را در اختيار خود مي گرفتند و به اين ترتيب مانع پتانسيل پويايي مي  شدند كه با جداسازي اقتصاد از عرصه سياسي آفريده مي شود. و در واقع اقتصاد و سياست در اين جوامع پيشامدرن از هم جدا نيستند. در جوامع مدرن ؛ شاهد جداسازي عرصه سياسي از عرصه اقتصادي هستيم و اقتصاد خصوصي در اين جوامع وجود دارد. و دولت قدرت تامين خدمات براي اقتصاد خصوصي را دارد. و دولت به عنوان يگانه مغز جامعه مدرن نيست. و كنترل موثر ابزارهاي خشونت را در انحصار خود دارند. و نظارت مي كند و تواناهايي مراقبتي دارد.

يكي از بارزترين ويژگي هايي كه دوره مدرن را از دوره هاي پيشين جدا مي كند پويايي افراطي مدرنيته است. دنياي مدرن ،‌دنيايي گريزان ، نه تنها ضرباهنگ تغيير اجتماعي بسيار سريع تر از نظام هاي پيشين است ،‌بلكه دامنه ي آن هم بيشتر و ژرفاي اثرگذاري اش بر اعمال اجتماعي و شيوه هاي رفتاري موجود نيز بي سابقه است. گيدنز در پذيرش پويايي به عنوان ماهيت مدرنيته با كلاسيك ها موافق است اما منابع اين پويايي را نه صنعت گرايي نه سرمايه داري و نه بورروكراسي مي داند.

سئوالي را گيدنز مطرح مي كند:

دليل طبع پوياي منحصر به فرد زندگي اجتماعي مدرن چيست؟

گيدنز سه عنصر يا سه دسته عنصر اصلي را در اين زمينه مطرح مي كند :

1 جدايي زمان و مكان  2 از جا بر كندن   3 تامل بودن نهادي

جدايي زمان و مكان : ( يا فاصله گيري زماني مكاني)

در گذشته و وضعيت هاي پيش مدرن ،‌زمان و مكان به هم متصل بودند ؛ (براي برتري در يك ارتباط) ؛ يعني وقتي شخص با ديگري قرار ملاقاتي داشت نياز به يك زمان واحد و يك مكان واحد داشتند اما امروز، در دنياي مدرن ما شاهد جدايي زمان و مكان هستيم،‌شخص به شخص ديگري email مي زند. در دنياي مدرن:

در و مكان متفاوت هستند شخص اول كه فرستنده email مي باشد مثلا ساعت 8 صبح مي فرستد،‌گيرنده ، ساعت 10 شب پيام را مي گيرد. در واقع در دنياي مدرن اين جدايي زمان و مكان برقراري روابط را هم آسان تر كرده است.

2 مكانسيم هاي از جا بركندن:

يعني روابط اجتماعي بيرون كشيده شده ،‌از بسترهاي محلي تعامل،‌و ساخت يافتگي مجدد در طول گسترده هاي نامعين زماني و مكاني.

مكانيسم هاي از جا بر كندن : 1 نشانه هاي نمادين مانند پول  2 نظام هاي تخصصي هر دو را نظام هاي انتزاعي مي خوانند. (گيدنز)

تاملي گري مدرنيته حاكي از اين است كه اكثر جنبه هاي فعاليت اجتماعي و روابط مادي با طبيعت، دستخوش تجديد نظرهاي دائم در پرتو اطلاعات پاداش جديد است اين دانش يا اطلاعات از عوارض نهادهاي مدرن نيستند بلكه از عناصر سازنده ي آن ها هستند.

اعتماد اجتماعي؛

تنوع گستردگي و سرعت تغييرات كه انقطاع هاي مهم در عصر مدرن اند، دامنه تفكر و تعمل انديشه اجتماعي را در دوران معاصر گسترده و پر اهميت ساخته تنوع و تغييرات فراوان و وجود تحولات عجيب و غريب و پيچيدگي هاي روزافزون در جامعه و مخاطرات ناشي از صنعتي شدن و شهري شدن ،‌اعتماد اجتماعي به عنوان مهمترين سازه ي سرمايه اجتماعي و يكي از جنبه هاي مهم روابط انساني و اجتماعي و عاملي براي تداوم زندگي جمعي در دنياي پر مخاطره ي مدرن است.

گيدنز 4 زمينه عملي اعتماد در فرهنگ هاي پيش مدرن را معرفي مي كند:

1 خويشاوندي 2 اجتماع محلي 3 سنت 4 دين

بعد از اين كه زمينه هاي گوناگون اعتماد در فرهنگ هاي پيش مدرن را نام مي برد توضيح مي دهد كه اين به اين معنا نيست كه محيطهاي سنتي آسايش بخش و به لحاظ رواني مطبوع بوده اند در حالي كه محيط هاي مدرن چنين نيستند. و مي گويد صحنه فرهنگهاي سنتي سرشار از بيم و اضطراب ها و عدم قطعيت ها بود؛

محيط هاي مخاطره فرهنگ هاي سنتي تحت سيطره بالاي عام طبيعت بود : بحث مرگ و مير نوزادان و مادران و بيماري هاي عفوني و اغلب به شدت تحت تاثير نوسان هاي اقليمي بودن (ناپايدار زندگي اجتماعي در برابر عالم طبيعت) و در برابر بلاياي طبيعي مثل سيل و طوفان ، تندباد خشك سازي ماوايي نداشتند.

1 خشونت بشري به عنوان يكي از منابع نا امني در جوامع پيش مدرن است. از ناحيه ارتش هاي متجاوز ،‌جنگجويان محلي يا دزدان و غارتگران

2 بلاهاي طبيعي 3 و مخاطره محروم شدن از رحمت ديني يا مخاطره جادو و طلسم شريرانه

محيط هاي شهري مدرن به دليل وجود بيم حمله يا سرقت خشونت آميز غالبا خطرناك پنداشته مي شوند اما نه تنها اين سطح از خشونت در مقايسه با سطح خشونت در بسياري از محيط هاي پيش مدرن بسيار نازل است بكله چنين خشونت هايي و محيط هايي فقط در مناطق كوچكي از يك كشور گسترده را تشكيل مي دهند.

در شرايط مدرنيته هيچ يك از 4 محور اصلي اعتماد را نسبت وجودي محيط هاي پيش مدرن ،‌ديگر به همان اندازه اهميت ندارند.

نيروي عظيم و پوياي مدرنيته يعني : 1 جدايي زمان و مكان 2 مكانيسم هاي از جا بركندن 3 تامل بودن نهادي

موجب شده است كه اين 4 محور اعتماد اهميت خود را از دست بدهند و استدلال عقلاني جاي آن را گرفته و اعتماد به نظام هاي انتزاعي ،‌علائم، نشانه ها و ذاتا تخصصي مطرح شده است.

در بحث محيط هاي مخاطره هم گيدنز معتقد است كه محيط مخاطره پيش مدرن نيز دگرگون شده است و در شرايط مدرنيته خطرهايي كه پيش روي ماست ديگ رعمدتا از عالم طبيعت نشات نمي گيرد.

مسلما گردبادها، زمين لرزه ها و فجايع طبيعي ديگر هم چنان رخ مي دهند اما تهديدهاي گذشته را ندارند. امروز هم تهديدهاي بوم شناختي وجود داردن اما تهديدهاي بوم شناختي كه محصول دانش هستند.

و در بحث تهديد خشونت نظامي مي گويد : هم چنان به عنوان بخشي از وجه مخاطره مدرنيته باقي است اما سرشت اين خشونت ،‌همراه با دگرگوني بوده است امروزه در نوعي نظم نظامي جهاني زندگي مي كنيم كه در نتيجه صنعتي شدن جنگ،‌ميزان قدرت ويرانگر جنگ افزارهايي كه اكنون در سراسر جهان پراكنده اند بسيار سهمگين تر از تمامي اعصار گذشته است. جنگ داخلي هم در گذشته بيشتر بوده است و وجود آن در كشورها و جوامع بشر به شكل قاعده بود تا استثنا بر خلاف دنياي مدرن.

مخاطره محروم شدن از رحمت ديني يا مخاطره جادو و ظم شريرانه هم ديگر آن طور كه در دوره هاي پيش مدرن مطرح بوده است وجود ندارد.

مدرنيته و هويت شخص؛

دردوران پيش مدرن : جامعه پذيري اوليه كودكان و هويت آن ها پرورش مستقيم نسل به دست نسل ديگر وابسته است. اما در دنياي مدرن جامعه پذيري اوليه ي كودكان به طور روز افزوني به توصيه ها و راهنمايي هاي متخصصان تعليم و تربيت و آموزگاران وابستگي پيدا مي كند و ديگر به پرورش مستقيم نسلي به نسل ديگر وابسته نيست در واقع در شكل گيري هويت شخص اين نظام هاي انتزاعي و متخصص هستند كه تاثير گذارند.

دموكراتيزه شدن حوزه خصوصي؛

بحث خودمختاري را مطرح مي كند : توانايي افراد در انديشيدن و تصميم گيري و سنجيدن، داوري كردن و برگزيدن و عمل كردن است. به معناي ابتدا افقط براي مردان بوده است.

دموكرازي ؛ حقو شكوفايي آزادانه و برابر است و به  معناي محدود سازي قانوني قدرت . اين كه آزادي اقويا يا بايد محدود شود. اين مسئله به اين معنا نيست كه همه ي اقسام اقتدار انكاري شد بلكه اقتدار موجه است به شرطي اصل خود مختاري را به رسميت بشناسد. بايد عرصه اي براي بحث آزاد فراهم شود.دموكراسي يعني بحث و گفتگو يعني در مقابل ساير روش هاي تصميم گيري كه تصميم گيري سياسي مهم ترين آن است بگذاريم كه نيروي استدلال برتر راهبر ما باشد.

تصوير گيدنز از مدرنيته و قدرت هاي به ندرت كنترل شده آن؛

موتوري لگام گسيخته با قدرتي مهيت كه همه ما به عنوان موجودات انساني مي توانيم تا اندازه اي آن را برانيم اما اين تهديد هر لحظه وجود دارد كه از كنترل ما خارج شود و عاقبت در هم بشكند اين سواري هرگز خالي از لطف يا خالي از نفع نيست، اغلب ممكن است نشاط انگيز و آكنده از وعده هاي اميدبخش باشد اما تا وقتي كه نهادهاي مدرنيته پابرجا هستند هرگز قادر نخواهم بود سير يا سرعت حركت آن را يكسره كنترل كنيم ما مي توانيم سوار اين تملك عظيم با توان مهيب تخريبي اش شويم و مي توانيم آن را هدايت كنيم اما هيچ ضامنتي وجود ندارد كه به نتيجه مطلوب برسيم ، جهان آكنده از خطرهاي سهمگين است ،‌اما قدرت هايي كه در دسترس ساكنان جوامع مدرن اخير است اطمينان مي بخشد كه خدمت و اميد هم هست.

خانواده از نظر گيدنز؛

در حالت كلي 2 نوع خانواده را معرفي مي كند؛

1 هسته اي 2 - خانواده گسترده

خانواده هسته اي شامل 2 بزرگ سال است كه با هم در خانواده با فرزندان خود يا كودكاني كه به فرزندي پذيرفته شده اند زندگي مي كنند.

خانواده ي گسترده ؛ مي توان مركب از سه نسل يا بيشتر دانست كه يا در يك مسكن و يا در نزديكي يكديگر زندگي مي كنند.

خانواده خواه هسته اي باشد يا گسترده آن ها را مي توان به خانواده هاي :

1 راهيابي : خانواده ايي كه شخص در آن متولد مي شود.

2 فرزندزايي : خانواده ايي كه فرد به عنوان بزرگسال به آن وارد مي شود و نسل جديدي از كودكان در آن پرورش مي يابد.

تقسيم كرد.

گيدنز ، يك دسته بندي ديگر هم از خانواده ارائه مي دهد كه ، از نظر محل اقامت با هم متفاوت هستند؛

1 خانواده ي پدر بومي،‌هنگامي كه زوج متاهل در نزديكي پدر و مادر داماد يا با آن ها زندگي مي كنند.

2 خانواده مادر بومي، هنگامي كه زوج متاهل در نزديكي پدر و مادر عروس يا با آن ها زندگي مي كنند.

تك همسري و چند همسري؛

در بحث سبك هاي ازدواج تك همسري و چند همسري را مطرح مي كند؛ مي گويد : مرد و زن در اروپا قانونا نمي توانند در يك زمان با بيش از يك نفر ازدواج كنند و در مقابل چند همسري را اين گونه توصيف مي كند كه ازدواجي كه اجازه مي دهد شوهر يا زن بيش از يك همسر داشته باشند و 2 نوع چند همسري وجود دارد از نظر گيدنز:

1 چندي زني ، يك مرد مي تواند در يك زمان با بيش از يك زن ازدواج كند.

2 چند شوهري ، يك زن مي تواند به طور همزمان دو شوهر يا بيشتر داشته باشد. گيدنز مي گويد كه اين نوع چند همسري بسيار كمتر معمول است.

در بحث ازدواج به سبك چند همسري از نوع يا به شكل چند زني؛بيشتر در ميان مرداني است كه داراي منزلت والايي هستند.

بحث درباره خانواده و ازدواج در تاريخ اروپا:

پيش از صنعتي شدن ؛ خانواده داراي يك سري ويژگي هايي بوده از جمله :

1 بيشتر خانواده ها واحد توليد بودند.  2 به صنايع دستي و كشاورزي اشتغال داشتند. 3 در اتنخاب همسر معمولا عشق و محبت نقش تعيين كننده نداشت بلكه منافع اجتماعي و اقتصادي نقش اساسي داشت .      4 روابط جنسي پيش از ازدواج و خارج از زناشويي در بسياري از نواحي اروپاي قرون وسطي در ميان مردم فقير و ثروتمند معمول بود و در بعضي مناطق مرد مجاز بود توانايي فرزندزايي همسر آينده را امتحان كند. 5 شكل متداول خانواده گسترده بوده است.

تحول زندگي خانوادگي؛

گيدنز در كتاب مباني جامعه شناسي از شخصي به نام stone نام مي برد كه از مورخين به نام بوده و سه مرحله ي اصلي در تحول خانواده تشخيص داده است.

1 از دهه 1500 تا دهه 1800

1 شكل مسلط خانواده در اوايل اين دوره و صدها سال پيش از آن خانواده دودماني بوده است كه نوعي خانواده ي هسته اي بود كه در خانه نسبتا كوچكي زندگي مي كردند در اين نوع خانواده كانون اصلي دلبستگي عاطفي و وابستگي براي اعضايش نبوده و افراد از محبت هاي عاطفي كه ما امروزه جزء زندگي خانوادگي مي دانيم بهره مند نبودند و يا در جستجوي آن نبودند و خانواده در طي اين دوره در برابر حمايت، راهنمايي،‌تحقيق و مداخله از خارج ،‌از جانب همسايگان و خويشاوندان باز بود و هيچ مطلب خصوصي و محرمانه داخلي وجود نداشت بنابراين خانواده نهادي باز،‌رام شده و مطيع،‌غير عاطفي و اقتدارگرا بود. خانواده در اين دوره بسيار بي دوام و زودگذر بوده است و غالبا با مرگ شوهر يا زن يا مرگ كودكان از هم مي پاشيد.

2 خانواده دودماني باز جاي خود را به خانواده پدرسالاري محدود مي دهد؛ كه از اوايل قرن شانزدهم تا آغاز قرن 18 ام دوام يافت، اين شكل خانواده كه تا اندازه ي زيادي به طبقات بالاي جامعه محدود مي گرديد در اين خانواده تاكيد زيادي بر عشق درروابط زناشويي همراه بود و قدرت اقتدارگرايانه پدران نيز افزايش يافت و اين خانواده از نوع هسته ايي بوده است.

3 خانواده هسته اي محدود ، در اين نوع خانواده تمام وجود خود را به پرورش كودكان مطوف مي سازد اين نوع خانواده در قرن بيستم وجود دارد. خانواده هسته اي محدود با ظهور فردگرايي عاطفي ، تشيل پيوندهاي زناشويي بر پايه گزينش شخصي است اين خانواده در ابتدا در ميان گروه هاي مرفه تر پديد آمد به تدريج با گسرتش صنعتي شدن در كشورهاي غربي كم و بيش محوريت پيدا كرد.

منشا تغييرات،

گيدنز بيان مي كند كه خانواده در قرون وسطي :

1 كانون اصلي توليد كالا و خدمات بوده و بيشتر نياز اعضايش را توليد مي كرد و زنان علاوه بر مسئوليت پرورش كودكان نقش اقتصادي مهمي در خانواده داشتند، اما از قرون هفدهم در اروپا و اندكي ديرتر در آمريكا ما شاهد تغييراتي در خانواده هستيم و خانواده ديگر يك واحد توليد نبود و محل كار از خانه جد اشد. منشا اين تغييرات را تاثير صنعت و زندگي شهري مي داند و مي گويد اين امر باعث ايجاد خانواده هاي هسته اي و از هم پاشيدن شدن خانواده گسترده شد.

راستاي تغييرات،

گيدنز بعد از اين كه از منشا تغييرات در خانواده صحبت مي كند اين مسئله را بيان مي كند كه حالا چه تغييراتي در خانواده ايجاد شده است؛

1 گروه هاي خويشاوندي و خانواده نفوذ خود را از دست داده اند.

2 انتخاب همسر به صورت انتخاب آزادانه شده است.

3 حقوق زنان هم از نظر :‌1 انتخاب در ازواج و 2 تصميم گيري در خانواده بيش از پيش به رسميت شناخته شد.

او معقتد است كه اشتغال زنان خارج از خانه افزايش يافته و در مورد طلاق هم مي گويد در گذشته فقط كافي بود در حضور شهود مرد به زن مي گفت كه ديگر او را نمي خواهد و اختيار كامل طلاق همسرانشان را داشتند اما امروز شاهد حق طلاق براي زنان و حقوق مساوي در مورد طلاق هستيم.

4 گسترش حقوق كودكان

5 آزادي جنسي : در جوامعي كه بسيار سختگير بودند آزادي جنسي بيشتر رواج يافت البته انقلاب اسلامي ايران را به عنوان استثناء معرفي مي كند. كه مقامات مسئول ايران درصدد آمدند بعد از انقلاب قوانين و رسومي را كه آزادي جنسي را محدود مي سازد احيا كنند.

عوامل موثر بر خانواده ؛ و ازدواج در عصر حاضر

1 يكي از مهم ترين عوامل موثر بر زندگي خانوادگي در عصر حاضر، تعداد زيان زنان متاهل است كه تاكنون به كارمزد بگيري اشتغال دارند بعد از جنگ جهاني دوم به تعداد آنها اضافه شد و به نحو چشم گيري اين افزايش به ايجاد تغييرات در الگوهاي خانوادگي كمك كرده است. اگر چه زنان مشاغل مزد بگير اكثرا در مشاغل پائين تري نسبت به شوهرانشان قرار دارند اما بيشتر از زنان خانه دار تمام وقت استقلال اقتصادي دارند حالا بحث اين كه اين اشتغال زنان خارج خانه و استقلال اقتصادي شان چه تغييرات و تحولاتي را در نقش هاي مربوط به زنان و مردان را در خانه به دنبال دارد به گيدنز مي گويد :

1 حتي زناني كه داراي مشاغلي با حقوق خوب و منزلت بالا هستند ،‌هنوز تا اندازه ي زيادي در خانه هايشان به عنوان زن خانه دار و مادر در نظر گرفته مي شوند.

2 در زمين هاعمال قدرت و در زمينه اقتصادي ، تا حد زيادي باز به نع مردان است معتقد است كه اگر چه تغييراتي در اين زمينه ها در حال شكل گرفتن است اما به كندي در حال تغيير است.

طلاق؛

گيدنز معتقد است كه در عصر حاضر شاهد گسترش طلاق در جوامع امروزي هستيم و اين سئوال را مطرح مي كند دليل اين افزايش در چيست؟ چرا طلاق در عصر حاضر افزايش يافته است. او مي گويد :

1 امروزه به استثناي نسبت اندكي از افراد ثروتمند، ازدواج ديگر ارتباط چنداني با ميل به تداوم دارايي و منزلت از نسلي به نسل ديگر ندارد. و به تدريج كه زنان از نظر اقتصادي استقلال بيشتري پيدا مي كنند ازدواج كمتر يك مشاركت ضروري اقتصادي مانند گذشته است. و به طور كلي رفاه بيشتر به اين معنا است كه در صورت نارضايتي از زناشويي ،‌اكنون آسان تر از آنچه در گذشته ممكن بود مي توان خانه جداگانه ايي تشكيل داد و اين واقعيت كه اكنون داغ بدنامي به طلاق زده نمي شود تا اندازه اي نتيجه ي اين تحولات است اما در عين حال بر شتاب آن هم مي افزايد.

2 عامل مهم ديگر گرايش فزاينده به ارزيابي ازدواج بر حسب ميزان ارضاي شخصي اي است كه فراهم مي كند ، گيدنز معتقد است كه افزايش طلاق به نظر نمي رسد نشان دهنده نارضايتي عميق نسبت به خود ازدواج باشد،‌بلكه نشانه عزم بيشتر براي تبديل ازدواج به رابطه ثمربخش و ارضاء كننده است.

اثرات طلاق؛

طلاق و كودكان؛

1 كودكاني كه والدين آن ها از جدا شدن اغلب از اضطراب عاطفي آشكار رنج مي برند سردرگم و وحشت زده مي شوند و معمولا خود را به خاطر جدايي پدر و مادرشان مقصر مي دانند كودكان بزرگتر انگيزه هاي پدر و مادرشان را براي طلاق بهتر مي توانند درك كنند اما اغلب عميقا نگران اثرات آن بر آينده ي خود هستند و غالبا هم خشم شديدي را نشان مي دهند.

رويه تاريك خانواده؛

گيدنز معتقد است؛ از آن جا كه روابط خانوادگي و خويشاوندي جزئي از وجود هر كس را تشكيل مي دهد و زندگي خانوادگي عملا كليه انواع تجربه عاطفي را در بر مي گيرد روابط خانوادگي ميان زن و شوهر، پدر و مادر و فرزندان،‌برادران و خواهران يا ميان خويشاوندان دور مي تواند،‌گرم و ارضاء كننده باشد ، اما اين روابط ممن است به همان اندازه مملو از تنش هايي باشد كه افراد را دستخوش نواميدي مي سازد. و يا آن ها  را سرشار از احساس عميق اضطراب و گناه مي كند.

رويه ناخوشايند داراي جنبه هاي متعدد است؛

1 ستيزه ها و دشمني هايي كه به جدايي و طلاق مي انجامد.

2 تجاوزي جنسي نسبت به كودكان، ابتدا تصور مي شد كه اين مربوط به زمان امروز و در گذشته كم بوده است به دليل وجود تابوهاي شديدي كه عليه اين رفتار وجود داشته كه اجازه ي گسترش اين مسئله را نمي داده است اما در واقع اين طور نبوده و بحث تجاوز جنسي نسبت به كودكان در همه زمان ها متداول بوده است.

3 خشونت خانوادگي

خشونت در خانواده : سه حالت را مطرح مي كند :

1 عليه كودكان 2 خشونت شوهران عليه زنان 3 خشونت زنان عليه كودكان خردسال و شوهرانشان

او مي گويد : چرا خشونت خانوادگي تا اين اندازه متداول شده است؛ معتقد است چندين دسته عوامل در اين امر دخالت دارد؛

1 تركيب عواطف شديد و نزديكي و صميميت شخصي،‌كه به عنوان ويژگي زندگي خانوادگي است. مردي كه نسبت به رفتارهاي غير عادي زنان ديگر شكياست ممكن است چنان چه همسرش در يك مهماني شام زياد حرف بزند يا مطالب خصوصي را كه او مايل است پنهان نگه دارد فاش سازد سخت برآشفته و خشمگين شود.

2 عامل دوم : اين واقعيت است كه عملا خشونت در خانواده به ميزان زيادي تحمل مي شود يا تاييد مي شود.

جايگزين هاي ازدواج و خانواده

1 تمدن ها ، مهمترين نمونه كنوني زندگي اشتراكي ،‌نمونه كيبوتص در اسرائيل است، اجتماعي از خانواده ها و افرادي است كه در پرورش كودكان همكاري مي كنند و هر كيبوتص به گونه اي عمل مي كند كه گويي يك خانواده است و مراقبت از كودكان به عنوان مسئوليت كل اجتماع تلقي مي شود و نه خانواده و در برخي از آن ها كودكان در خانه هاي كودك زندگي مي كنند نه با والدينشان و تنها معمولا پايان هفته را با خانواده هايشان مي گذرانند.

2 زوج ها بدون اين كه ازدواج كرده باشند با هم زندگي كنند؛

نكته : در بعضي از كشورها ، از جمله بريتانيا قانون، اكنون حقوق افرادي را كه با هم زندگي مي كنند هماننند حقوق زوج هاي متاهل به رسميت مي شناسد.

3 بحث مجرد ماندن را مطرح مي كند ؛ او مي گويد دليلش هم :

 1 افزايش طلاق 2 پيشرفت شغلي 3 تنوع بيشتر در تجربيات جنسي 4 تعداد زياد افراد سالخورده در جميعت كه همسران آن ها در گذشته اند 5 و مجرد بودن اين امكان را مي دهد كه از آزادي و استقلال بيشتري برخوردار باشند.

زوال خانواده

در بحث زوال خانواده بر خلاف برخي از صاحب نظران كه معتقد هستند خانواده به معناي قديمي آن از بين رفته است و رو به زوال است، بر عكس گيدنز معتقد است كه نمي توان تغييرات عمده ايي كه در ماهيت ازدواج و خانواده در حال رخ دادن است را انكار كرد اما واضح است كه خانواده در آستانه ي فروپاشي، و زوال نيست و ازدواج و خانواده هم چنان نهادهاي پابرجا و استواري خواهند بود.