میشل فوکو

دانشجویان:خدیجه معافی، مهستی امینی و عذراخلوصی

استاد: دکتر ابوالقاسم حیدرآبادی

میشل فوکو 1984- 1926

فوکو از جمله اندیشمندان ساختارگرایی، ما بعد ساختارگرایی یا ما بعد نوگرایی است. موضوع بحث مذکور را جمع به قدرت است. جملات معروف او درباره قدرت این است « از من نپرسید کی هستم و از من نخواهید همان کس باقی بمانم» و «دانش، قدرت است و دانایی، توانایی­ست».

فوکو به قدرت سیاسی در سطح خرد علاقمند است. با حقایق ژرف و غایی کاری ندارد. یعنی هر نوع کلیت و عام بودن و تامیت را رد می­کند. برای او تنها لایه­هایی از واقعیت وجود دارند که پیوسته باید کنار زده شوند. سه سرچشمه مهم اندیشه فوکو اندیشه فوکو اندیشه­های مارکس نیچه و فروید است. این اندیشمندان قدرت را در نقطه ثابتی می­دیدند. اما فوکوفه و بیان می­دارد «قدرت در همه جا هست و هیچ جا نیست».

مارکس: انسان در حوزه ثروت مورد تعدی قرار می­گیرد.   عامل     مالکان

فروید : انسان در حوزه شهوت مورد تعدی قرار می­گیرد.   عامل     مردان  

نیچه : انسان در حوزه قدرت مورد تعدی قرار می­گیرد.     عامل       ابر مردها

اگر این 3 عامل برداشته شوند دیگر ظلمی صورت نخواهد گرفت.

فوکو معتقد است اعمال قدرت شکل پنهانی دارد. بحث او شوره شدن انسان است. در دنیای امروز انسان موضوع شناخت علومی قرار گرفت که بر انسان اعمال قدرت می­کند.    

نقد فوکو درباره مدرنیته، اومانیسم و اعلام «مرگ انسان» او را جزء اندیشمندان بحث­انگیز قرن 20 قرار داده است. دیدگاه­های او را زمینه دانش، قدرت گفتمان، فرهنگ و جامعه او را در شمار متفکران مطرح اروپا در آورده است.

روش شناسی

دشواری­های مهم اندیشه­های فوکو به خاطر یکسری ارجاع­های تاریخی و هم­چنین به کارگیری مفاهیم و مقولات تازه و روش خاص اوست. اندیشه­های فوکو محدود به یک حوزه پژوهشی خاص نیست. ترکیبی ست از روانشناسی، فلسفه، تاریخ، پزشکی، حقوق، سیاست و ...

فوکو از پرداختن به پرسشهایی در مورد جسم و جان، جوهر و عرض، عام و خاص و کلی جزئی سرباز می­زند. از طرح و تنظیم نظریه یا نظامی فلسفی رویگردان است و نمی­خواهد مانند اکثر دانشمندان معاصر خود را در قالب نظریات و نظام­های دست و پاگیر محبوس کند.

پژوهش فوکو از نوع ابتکارانه و نوجویانه است نه تأییدی و امضایی (یعنی تفصیل آنچه بر دیگران به اجمال آشکار بوده). او به دنبال رسیدن به آن چیزی ست که تا کنون تا اندیشیده و ناگفته باقی مانده.

فوکو چهار اصل را بیان می­کند که در تحقیقاتش نقش کلیدی داشته­اند و روش­شناسی خود را برپایه این 4 اصل بنا می­کند:

1- واژگونی.

به معنی فرض مخالف با آنچه در ذهن می­گذرد. یعنی وقتی مکتبی تفسیر خاصی از یک پدیده یا رویداد دارد می­توان با تفسیری مقابل آن، اندیشه تازه­ای را ایجاد کرد.

مثال= در کتاب تاریخ جنون می­گوید که در گذشته مجانین را با غل و زنجیر می­بستند و در زندان محبوس می­کردند اما امروزه با آنان به طور انسانی­تری برخورد می­شود. او در این کتاب اثبات می­کند که این روند را نباید به ترقی و تکامل ربط داد. (یعنی بگوئیم طی یک سیر تکاملی نحوه برخورد با مجانین از صورت قبل به اینصورت تغییر کرد) بلکه باید بپذیریم به خاطر یکسری ضرورت­های اجتماعی و سیاسی این تحول روی داده است. اگر در گذشته بدن مجانین یا حتی تبهکاران مورد شکنجه بوده اما حالا روح یا وجدان آنها شکنجه می­­شود. امروزه مجانین به طور زیرکانه و موشکافانه­تر مورد مداوای پزشکان قرار می­گیرند. در حقیقت روش واژگونی فوکو نشان می­دهد که برج و باروری زندان­ها و آسایشگاه­های روانی فروریخته و به صورتی مستحکمتر و ظریف­تر  در وجدان آدمی نباشد.

در کتاب زایش درمانگاه می­گوید در گذشته از بیمار و شرح حال گرفته می­شد اما حالا فنون جدید مثل عکسبرداری دهان انسان بسته می­شود و این نوعی اعمال قدرت است. انسان به راحتی در برابر پزشک عریان هم می­شود.

در کتاب مراقبت و تنبیه با آوردن داستانی وحشتناک در مورد اعدام یک متهم، ادعا می­کند که در حال حاضر کیفر ماهیتی انسانی یافته است. دیگر نه جسم انسان بلکه روح او را کتک می­زنند. جامعه به سمتی می­رود که همه در آن زندانی­اند ولی کمی متوجه نیست که زندانی است و تنبیه می­شود. ما فکر می­کنیم پزشکی و روانشناسی به سمت انسانی شدن می­رود در حالیکه فوکو برعکس می­گوید امروزه چون جسم شکنجه نمی­شود کسی هم این کنترل و نظارت را نمی­بیند و اعمال قدرت از نظرها پنهان شده است. انگار کل جامعه تبدیل به زندان شده است. هر کارتی که به کارت­های انسان افزوده می­شود زندانی به زندانها افزوده می­شود. حتی کتاب نوشتن راجع به مسائل جنسی هم به نوعی به انضباط درآوردن مسائل جنسی است. در عین اینکه ما فکر می­کنیم داریم به سمت آزادی و لطافت پیش می­رویم، حقیقت اینست که داریم به سمت کنترل و نظارت بیشتر قدم بر می­داریم.

در کتاب تاریخ جنسیت فوکو می­گوید مسائل جنسی مسائل شخصی انسان بودند. در دوران مدرن علومی به وجود آمدند که در این باره کتاب و دستورالعمل ارائه دادند. یعنی مسائل شخصی را تحت اعمال قدرت و فرامین خود درآوردند و انسانها را در حوزه خصوصی­شان کنترل می­کنند. تا قبل قرن 19 امیال و علائق جنسی سرکوب می­شدند و این غرایز تحت کنترل هنجارها و اخلاقیات بودند و به صورت مخفی بروز می­یافتند. فوکو می­گوید امروزه جنسیت و تجلیات آن به نمایش گذاشته می­شود و از طریق بیان و تعبیر و تفسیر در کانون توجه قرار گرفت.

بحث راجع به مسائلی چون روسپیگری، همجنس بازی، هرزه نگاری و ... یک نوع فرهنگ جنسی جدید در قرن 19 پدید آورد. در واقع در قرن 19 جنسیت بیش از آنکه غریزه­ای جنسی محسوب شود نحوه­ای نگاه، اندیشه و گفتار بود.

2- گسست

از دوره روشنگری به بعد یکی از پیش انگاره­های اصلی در مطالعه تاریخ اثبات تداوم و تکامل در روندهای تاریخی و فرهنگی بود. یعنی فرض بر این بود که نوعی حرکت خطی میان کلیه پدیده­های اجتماعی و تاریخی وجود دارد که رو به ترقی و بهبود است.

فوکو این مفهوم را از گاستون باشلار گرفت و گسست را اینطور معنا کرد که تاریخ فراگردی ست پرفراز و نشیب و دارای جهش و افت و خیز. برای فهم گسست ابتدا باید معنی تداوم و پیوستگی را دانست. فوکو می­گوید از دوران رسانس به بعد فهم تاریخ حالت پیکانی داشت. به این معنی که با کنار هم قرار گرفتن تغییرات کوچکتر به صورت مدام، تغییرات عمده به وجود آمدند و حرکت خطی را به وجود آوردند. در چارچوب این حرکت گذشته با حرکتی تدریجی به جانب آینده تفسیر می­شود.

اما فوکو معتقد است هر دورانی ویژگی خاص خود را داشته و از عقلانیت خاصی برخوردار است. ما انگاره دانایی هر عصری را باید بر حسب معیارهای منطقی خاص همان عصر تبین کنیم. حتی نظام نشانه­شناسی و دلالت­های حاکم بر هر دوره با دوره­های دیگر متفاوت  است. اصل گست به فوکو امکان داد تا ساختار و سامان هر دوره را به دقت بررسی کند و نقاط تفکیک و تمایز هر دوره را به روشنی نشان دهد.

3- ویژگی یا دگرسانی

در نظر فوکو ما با گفتمان خشونتی نسبت به پدیده­ها روا می­داریم جهان به هیچ روی گویایی و بیان خاص خود ندارد تا ما آن را به زبان خود بر گردانیم. مثلاً جنون چیزی است که در هر عصری دچار تحول می­شود. بنابراین قاعده گفتمانی ثابتی را نمی­توان برای جنون در نظر گرفت.

فوکو در کتاب واژه­ها چیزها، ویژگی­ها و دگرسانی­های گفتمانی را در عصر رسانس، کلاسیک و مدرن بررسی می­کند و باز هم می­گوید سامان و انگاره (اپیستمه Episteme) دانایی و زبانی هر عصر ویژگی خاص خود را دارد.

4- برون بودگی

اندیشمندانی چون افلاطون، دکارت، لایب نتیس، کانت و حتی مارکس (زیربنا و روبنا)از جمله پژوهندگانی بودند که به دنبال فهم معنا و ماهیت نهان امور بوده­اند و امور را به دو بخش محسوس و معقول- ظاهر و باطن- گوهر و پدیدار و .... تقسیم کردند. فوکو می­گوید این ژرف کاری باعث می­شود ما از ملموس­ترین جلوه­های حقیقت که در سطح بیرونی امور است غافل بمانیم. به این خاطر فوکو از جهت وجود در اعماق پرهیز کرد و به رویه محسوس وقایع و جزئیات آن پرداخت. مثلاً در کتاب مراقبت و تنبیه، طبق این اصل او اشکال گوناگون مجازات را محصول شرایط اقتصادی یا تغییرات آنها نمیداند و می­گوید قبل از هر چیز شکنجه و مجازات را باید نوعی فن­آوری انضباطی دانست. او با دقت در پدیدار این مجازات­ها، می­خواهد روابط قدرت را موشکافی کند.

روش برون بودگی فوکر را بر آن می­دارد که به حوادث گوناگون و شرایط امکانی مختلف بر رویدادها توجه کند، او در اشکال شکنجه معانی و حقایق عمیق را جهت رجو نمیکند. او با روش برون بودگی به خود پدیده باز می­گردد و با امور مکتوم کاری ندارد.

تاریخ جنسیت

این کتاب درباره اخلاق و کنش­های جنسی و باورهای مذهبی و علمی درباره رفتار و آداب جنسی نیست.  هدف کنکاش در پدیده جنسیت است که فوکو آن را فقط کار مایه طبیعی انسان برای تولید مثل و کسب لذت نمیداند. بلکه جنسیت را راهبردی برای اداره، تولید و نظارت بر اندام آدمیان و مناسبات اجتماعی آنها می­داند. در واقع در فرهنگ مدرن جنسیت به صورت اهرمی برای چیدگی بر وجود انسانها به کار می­رود. فوکو در ابتدای کتاب می­گوید که در آغاز قرن 17 هنوز سخت­گیری در مورد رفتارها و گفتارهای جنسی وجود نداشت. اما با رواج فرهنگ ویکتوریایی یک نوع سکوت بر اندیشه و رفتار جنسی حاکم شد و تنها حوزه­ای که رفتار و گفتار جنسی در آن مجاز بود کانون زناشویی بود. یعنی از اواسط قرن 17 و قرن 18 به بعد رفتار و گفتار جنسی موضوع سرکوب اجتماعی قرار گرفت. این سرکوب جنسیت در قرن 19 به اوج خود رسید.

فوکو در این کتاب می­خواهد ثابت کند مناسبات جنسیت با قدرت و دانش در هم تنیده شده است. او مدعی است که این پدیده را نباید تنها در چارچوب قواعد زیست­شناسی پنهان کرد بلکه باید آن را پدیده­ای تاریخی تلقی کرد. فوکو حتی واژگان مربوط به این پدیده را با فراگردهای سیاسی و اجتماعی حاکم بر زندگی آدمیان پیوند می­دهد.

فوکو در چارچوب مقاله­های جنسی به چهار پدیده اشاره می­کند که در آنها قدرت و دانش با هم پیوند می­یابند و توسط آن امکان نمایش قدرت فراهم می­شود. در راهبرد اول:  اندام زنان هنجارپذیر شد. یعنی اندام زن موضوع گفتمانهای تحلیلی متعددی شد و مورد مطالعات آسیب­شناسی قرار گرفت.

 راهبرد دوم: امر جنسیت کودکان جنبه آموزشی یافت. یکسری مراقبت­ها و نظارت­ها در مورد آنها اعمال شد.

راهبرد سوم : اجتماعی شدن زاد و ولد باروری و تولید مثل در کانون توجه بود. برنامه تنظیم خانواده و اصلاح نژاد انجام شد.

راهبرد چهارم : قرار دادن لذت­های جنسی انحرافی در قلمرو دانش روانپزشکی. یعنی رفتارهای جنسی را سنخ­بندی کردند و هر کس که مرتکب آن می­شد در مقوله شخصیتی خاصی قرار می­گرفت.

پس در این دوره گفتمان جنسی به نوعی در پرتو معاینات منظم گسترش پیدا کرد و یکی از راههای پی­بردن به اسرار و نابهنجاری­های جنسی اعتراف شخص بیمار به انجام آن اعمال بود.

فوکو دانش جنسی را در تقابل با هنر لذات جنسی قرار می­دهد. هنر لذات جنسی مربوط به چین، هند، ژاپن  و روم باستان است که شامل راهبرد، روش و مهارت است و در معرض مراقبت و کنجکاوی علمی قرار نمیگیرد. فقط می­خواهد اسرار این لذت را بشناسد و بر رموز و کیفیت آن تسلط یابد. اما دانش جنسی که پدیده­ای نو ظهور و مختص غرب است، مبنایش اعتراف و اقرار است و ثبت و ضبط مکنونات درونی افراد برای طبقه­بندی و تعیین هویت آنها.

 در تاریخ جنسیت، فرد به عنوان موضوع دارای امیال جنسی و اقرار کننده به این امیال مورد پژوهش قرار می­گیرد. با علم روانکاری، فرد بیمار با اقرار درباره پنهان­ترین امیالش باعث می­شد که هم دیگران او را بشناسند و هم خود به شخصیت خویش پی­ببرد. از قرن 19 به بعد انسانها به سوژه­ای منفرد تبدیل شدند و اینگونه در معرض قدرت قرار گرفتند. انسانها تبدیل به سوژه­ای و ابژه شدند. نهادهایی چون آسایشگاه، بیمارستان، زندان مطب همه عرصه­هایی هستند که انسانها در آن اعمال قدرت می­شوند.

 و در پایان از تبارشناسی سوژه سخن می­گوید که روند سوژه شدن انسانها را از عهد کهن یونان و روم تا به امروز پی می­گیرد.

 

واژه­ها و چیزها/ نظم اشیاء

این اثر بیشتر به حوزه علوم انسانی وارد می­شود که شامل مطالعات فرهنگی، جامعه­شناسی و روانشناسی است.

تکان دهنده­ترین مضمون کتاب تقسیم­بندی تاریخ مدرن به 3 دوره براساس 3 سازمان دانایی و زبان و اعلام پایان انسان (مرگ انسان) است.

منظور از سازمان دانایی یک حوزه معرفت شناختی خاص است که در چارچوب آن دانش و گفتار و حدیث ویژه­ای در فرهنگی خاص و عرصه­ای معین شکل می­گیرد. سازمان دانایی نمود و نماد روح زمانه است.

فوکو معتقد است هر عصر در مقایسه با دورانهای دیگر هویت و گوهری متفاوت دارد. او لایه­های تاریخی و نظام دانایی غرب را به چهار لایه یا سازمان تقسیم می­کند.

1- سامان ما قبل کلاسیک تا اواسط قرن 17 (عصر رنسانس)

2- سامان کلاسیک تا پایان قرن 18

3- نظام مدرن تا 1950

4- سامان کنونی از 1950 تا زمان حال

محور اصلی بحث کتاب مسئله شرایط امکانی منجر به ظهور و تکامل انسان است. او کتاب را با تحلیل و تفسیر یک تابلوی هنری اثر دیگر ولاسکز آغاز می­کند. او با تفسیر این تابلو سامان دانایی و زبان عصر کلاسیک را مطرح می­کند. کلاً هنر در پژوهشهای مذکور اهمیت زیادی دارد. فوکو می­گوید با بررسی آثار هنری هر عصر ما می­توانیم انگاره  حاکم بر آن دوره را بازشناسیم.

زایش درمانگاه

این کتاب بر پایه اسناد و مدارک پزشکی است و به نوعی یک کار تحلیل محتوایی است.

فوکو  وضعیت پزشکی را در نیمه­های قرن 18 با قرن 19 مقایسه می­کند و چگونگی سوژه شدن انسان و اینکه او چگونه موضوع دانش قرار می­گیرد را بررسی می­کند.

این اثر به نوعی، هستی­شناسی نگاه است. فوکو در این کتاب به واژگون نگاه پزشکی در قرن 18 و 19 می­پردازد. او در این تحقیق پی برد که نگاه پزشکی به بیمار چگونه منجر به زبان خاصی به نام خاصی به نام زبان پزشکی شد. یعنی نگاه پزشکی بیمار را به موضوع دانش پزشکی تبدیل کرد. منظور از نگاه بیشتر همان شی شدگی انسان است. در اینجا فرد بیمار در کانون توجه پزشکی بالینی قرار می­گیرد و با توسل به کالبد شکافی اعماق پنهان کالبد انسان قابل شناخت می­شود.

در سده 18 بیماری­ها براساس مقوله­های خاصی تقسیم­بندی می­شدند. و وقتی کسبی بیمار می­شد باید می­فهمیدند او در مقوله کدام بیماری قرار دارد و سپس او را درمان می­کردند. در اینجا جسم بیمار و نشانه­ها و عوارض بیماری نادیده گرفته می­شد. اما در قرن 19 پزشکی بالینی یا کالبد شکافی به وجود آمد. تحلیل آدمی به مثابه کالبدی بی­جان و این جا مرگ بود که راهبردهای پزشکی را معنا می­بخشید.

در واقع در قرن 18 مرگ پایان زندگی و پایان بیماری­ها و محدودیت­ها تلقی می­شد. اما در پزشکی مدرن مرگ پیش درآمد زندگی و راهی برای شناخت پیچیدگی­های حیات است.

تاریخ جنون

این کتاب با بحث طرد جذامیان و حبس آنان در جذامخانه­های اروپا در سده­های میانه آغاز می­شود. ابتدا جذام از دید فرهنگی بررسی می­شود که در سده­های میانه جذام به عنوان پدیده­ایی فرهنگی اهمیت داشته و در فرهنگ اروپا ماهیتی ایهام گونه داشته است. در این دوره آسایشگاه جذامیان در حاشیه شهر بود و جذام نمادی بوده که بین گناه و جزا، لعنت شدگی، بخشایش و رستگاری همبستگی برقرار می­کرد. به مرور که شیوع این بیماری کاهش یافت حالا همین آسایشگاهها پذیرایی میهمانان تازه­ای شدند یعنی مجانین و دیوانگان.

در این دوران (رنسانس) هنوز پدیده جنون تجربه­ای غیر متعارف و خطرناک تلق نمی­شد. اما در دوران کلاسیک یک واژگونی و گسست در رویکرد به جنون پدید آمد. فوکو در این کتاب مفهوم جنون را در هر دوره رنسانس، کلاسیک و مدرن بررسی می­کند. در عصر نوزایی کشتی دیوانگان نماد جنون بود و در عصر کلاسیک بیمارستان و آسایشگاه. در عصر مدرن جنون موضوع نگرش پزشکی و روانپزشکی قرار می­گیرد.

در واقع این روانپزشکی عصر مدرن آن زندان بزرگ عصر کلاسیک را به درون  وجدان آدمی انتقال میدهد.

زبان و گفتمان روانپزشکی بیمار روانی را وادار به سکوت می­کند. در این برداشت جدید دیوانه از حقیقت به دور می­افتد، زیرا امکان تولید و بازدهی اقتصادی را از دست میدهد و باید خاموش بماند.

مراقبت و تنبیه

درونمایه اصلی این کتاب بر نقش تکنولوژی نظارت و سازمان قدرت تاکید دارد. در واقع تکنولوژی نظارت و کنترل فقط در زندانها نیست. بلکه در مدارس، سربازخانه­ها کارخانه­ها و ادارات هم به کار می­رود. در عصر ما قبل مدرن شکنجه و آزار بدنی شیوه­ی مراقبت و کیفر بود. اما در عصر حاضر کیفرها ماهیت ظریف­تر پیدا کرده و روان آدمی را شکنجه می­دهند. در این دوره همه نمادها عامل نظارت و کنترل شده­اند.

فوکو کتاب را به شرح مجازات فرانسوادامی­ین به جرم سوء قصد به جان لویی پانزدهم آغاز می­کند و می­گوید تا سده­های میانه شکنجه در ملاء عام امری رایج بود و دلیل این شکنجه و اعتراف قبل از مرگ به خاطر این بود که در آن دوره نقص قانون و انجام جرم تجاوز به حقوق پادشاه با این کاربرد خشونت، هیبت و شکوه خویش را در ملاء عام به نمایش می­گذاشت تا پشتوانه­ای برای قانون باشد.

وقتی ما شیوه مجازات را در گذشته و حال مقایسه می­کنیم فکر می­کنیم وضع مجازات بهبود یافته و دیگر از رفتار غیرانسانی با مجرمان خبری نیست. اما در سراسر کتاب فوکو می­کوشد عکس این قضیه را ثابت کند. یعنی این ادعا که روح آدمی در معرض مجازات است.

و اما موضوع اصلی کتاب نه زندان بلکه فن­آوری انضباطی است. انضباط پدیده­ایی جدید نبود در صومعه­های قرون وسطی هم وجود داشت اما در قرون 17 و 18 تبدیل به ابزاری برای ایجاد سلطه شد.

انضباطی که فوکو بر آن تاکید می­کند را رابطه با استفاده بهینه از زمان و مکان است. انضباط با سازماندهی افراد در فضایی خاص صورت می­گیرد و به حصار و حایل نیاز دارد مثل مدرسه، بیمارستان. یک عامل مهم افزایش بازده در یک کارخانه، بیمارستان، مدرسه و ... اعمال انضباط موثر در فضا است. مثلاً در مدرسه کلاس­ها براساس استعداد افراد تقسیم­بندی می­شوند. هر کس که برحسب شرایطی خاص در مکانی خاص می­نشیند حتی نحوه چیدن صندلی­ها هم به نوعی اعمال انضباط است. زمان بر حسب دقیقه و ثانیه تقسیم بندی می­شود. تدوین مواد درسی، تقسیم­بندی روز به مقاطع زمانی و ... همه نوعی اعمال قدرت برای ایجاد انضباط است. هر چه این اعمال و رفتار به قطعه­های کوچک­تر تقسیم می­شوند نظارت و کنترل بیشتری می­توان اعمال کرد.

برای موفقیت در انضباط به مشاهده و مراقبت از بالا به پایین نیاز داریم. در معماری فضاها قابل رویت بودن یک اصل مهم است.

زندان مهم­ترین نهاد انضباطی در غرب است.

جرمی بنتام از نظام سراسر بین سخن می­گوید. ساختمانی به شکل دایره که در وسط آن یک برج دیده­بانی قرار دارد به طوری که زندانیان در هر سلول قابل رویت بودند اما دیده­بان و زندانی دیگر را نمی­دیدند.

فوکو از مفهوم مجمع الجزایر زندان گونه استفاده می­کند یعنی سازمانها و نهادهایی که به طور غیرمستقیم بر افراد نظارت می­کنند

فن­آوری قدرت

مفهوم قدرت در نزد فوکو تنها به حوزه اقتصاد مربوط نیست بلکه بر کلیه روابط اجتماعی در همه سطوح حکمفرماست.

جامعه زندان گونه جامعه­ای­ست که در آن اعضا دائماً در معرض مراقبت، نظارت و تربیت قرار دارند.

قدرت همیشه هم به معنای سرکوب نیست. قدرت می­تواند مولد و مثبت و هدفمند و دارای جهت باشد.