میشل فوکو
میشل فوکو
دانشجویان:خدیجه معافی، مهستی امینی و عذراخلوصی
استاد: دکتر ابوالقاسم حیدرآبادی
میشل فوکو 1984- 1926
فوکو از جمله اندیشمندان ساختارگرایی، ما بعد ساختارگرایی یا ما بعد نوگرایی است. موضوع بحث مذکور را جمع به قدرت است. جملات معروف او درباره قدرت این است « از من نپرسید کی هستم و از من نخواهید همان کس باقی بمانم» و «دانش، قدرت است و دانایی، تواناییست».
فوکو به قدرت سیاسی در سطح خرد علاقمند است. با حقایق ژرف و غایی کاری ندارد. یعنی هر نوع کلیت و عام بودن و تامیت را رد میکند. برای او تنها لایههایی از واقعیت وجود دارند که پیوسته باید کنار زده شوند. سه سرچشمه مهم اندیشه فوکو اندیشه فوکو اندیشههای مارکس نیچه و فروید است. این اندیشمندان قدرت را در نقطه ثابتی میدیدند. اما فوکوفه و بیان میدارد «قدرت در همه جا هست و هیچ جا نیست».
مارکس:
انسان در حوزه ثروت مورد تعدی قرار میگیرد.
عامل
مالکان
فروید : انسان در حوزه شهوت مورد تعدی قرار میگیرد. عامل
مردان
نیچه : انسان در حوزه قدرت مورد تعدی قرار میگیرد. عامل
ابر مردها
اگر این 3 عامل برداشته شوند دیگر ظلمی صورت نخواهد گرفت.
فوکو معتقد است اعمال قدرت شکل پنهانی دارد. بحث او شوره شدن انسان است. در دنیای امروز انسان موضوع شناخت علومی قرار گرفت که بر انسان اعمال قدرت میکند.
نقد فوکو درباره مدرنیته، اومانیسم و اعلام «مرگ انسان» او را جزء اندیشمندان بحثانگیز قرن 20 قرار داده است. دیدگاههای او را زمینه دانش، قدرت گفتمان، فرهنگ و جامعه او را در شمار متفکران مطرح اروپا در آورده است.
روش شناسی
دشواریهای مهم اندیشههای فوکو به خاطر یکسری ارجاعهای تاریخی و همچنین به کارگیری مفاهیم و مقولات تازه و روش خاص اوست. اندیشههای فوکو محدود به یک حوزه پژوهشی خاص نیست. ترکیبی ست از روانشناسی، فلسفه، تاریخ، پزشکی، حقوق، سیاست و ...
فوکو از پرداختن به پرسشهایی در مورد جسم و جان، جوهر و عرض، عام و خاص و کلی جزئی سرباز میزند. از طرح و تنظیم نظریه یا نظامی فلسفی رویگردان است و نمیخواهد مانند اکثر دانشمندان معاصر خود را در قالب نظریات و نظامهای دست و پاگیر محبوس کند.
پژوهش فوکو از نوع ابتکارانه و نوجویانه است نه تأییدی و امضایی (یعنی تفصیل آنچه بر دیگران به اجمال آشکار بوده). او به دنبال رسیدن به آن چیزی ست که تا کنون تا اندیشیده و ناگفته باقی مانده.
فوکو چهار اصل را بیان میکند که در تحقیقاتش نقش کلیدی داشتهاند و روششناسی خود را برپایه این 4 اصل بنا میکند:
1- واژگونی.
به معنی فرض مخالف با آنچه در ذهن میگذرد. یعنی وقتی مکتبی تفسیر خاصی از یک پدیده یا رویداد دارد میتوان با تفسیری مقابل آن، اندیشه تازهای را ایجاد کرد.
مثال= در کتاب تاریخ جنون میگوید که در گذشته مجانین را با غل و زنجیر میبستند و در زندان محبوس میکردند اما امروزه با آنان به طور انسانیتری برخورد میشود. او در این کتاب اثبات میکند که این روند را نباید به ترقی و تکامل ربط داد. (یعنی بگوئیم طی یک سیر تکاملی نحوه برخورد با مجانین از صورت قبل به اینصورت تغییر کرد) بلکه باید بپذیریم به خاطر یکسری ضرورتهای اجتماعی و سیاسی این تحول روی داده است. اگر در گذشته بدن مجانین یا حتی تبهکاران مورد شکنجه بوده اما حالا روح یا وجدان آنها شکنجه میشود. امروزه مجانین به طور زیرکانه و موشکافانهتر مورد مداوای پزشکان قرار میگیرند. در حقیقت روش واژگونی فوکو نشان میدهد که برج و باروری زندانها و آسایشگاههای روانی فروریخته و به صورتی مستحکمتر و ظریفتر در وجدان آدمی نباشد.
در کتاب زایش درمانگاه میگوید در گذشته از بیمار و شرح حال گرفته میشد اما حالا فنون جدید مثل عکسبرداری دهان انسان بسته میشود و این نوعی اعمال قدرت است. انسان به راحتی در برابر پزشک عریان هم میشود.
در کتاب مراقبت و تنبیه با آوردن داستانی وحشتناک در مورد اعدام یک متهم، ادعا میکند که در حال حاضر کیفر ماهیتی انسانی یافته است. دیگر نه جسم انسان بلکه روح او را کتک میزنند. جامعه به سمتی میرود که همه در آن زندانیاند ولی کمی متوجه نیست که زندانی است و تنبیه میشود. ما فکر میکنیم پزشکی و روانشناسی به سمت انسانی شدن میرود در حالیکه فوکو برعکس میگوید امروزه چون جسم شکنجه نمیشود کسی هم این کنترل و نظارت را نمیبیند و اعمال قدرت از نظرها پنهان شده است. انگار کل جامعه تبدیل به زندان شده است. هر کارتی که به کارتهای انسان افزوده میشود زندانی به زندانها افزوده میشود. حتی کتاب نوشتن راجع به مسائل جنسی هم به نوعی به انضباط درآوردن مسائل جنسی است. در عین اینکه ما فکر میکنیم داریم به سمت آزادی و لطافت پیش میرویم، حقیقت اینست که داریم به سمت کنترل و نظارت بیشتر قدم بر میداریم.
در کتاب تاریخ جنسیت فوکو میگوید مسائل جنسی مسائل شخصی انسان بودند. در دوران مدرن علومی به وجود آمدند که در این باره کتاب و دستورالعمل ارائه دادند. یعنی مسائل شخصی را تحت اعمال قدرت و فرامین خود درآوردند و انسانها را در حوزه خصوصیشان کنترل میکنند. تا قبل قرن 19 امیال و علائق جنسی سرکوب میشدند و این غرایز تحت کنترل هنجارها و اخلاقیات بودند و به صورت مخفی بروز مییافتند. فوکو میگوید امروزه جنسیت و تجلیات آن به نمایش گذاشته میشود و از طریق بیان و تعبیر و تفسیر در کانون توجه قرار گرفت.
بحث راجع به مسائلی چون روسپیگری، همجنس بازی، هرزه نگاری و ... یک نوع فرهنگ جنسی جدید در قرن 19 پدید آورد. در واقع در قرن 19 جنسیت بیش از آنکه غریزهای جنسی محسوب شود نحوهای نگاه، اندیشه و گفتار بود.
2- گسست
از دوره روشنگری به بعد یکی از پیش انگارههای اصلی در مطالعه تاریخ اثبات تداوم و تکامل در روندهای تاریخی و فرهنگی بود. یعنی فرض بر این بود که نوعی حرکت خطی میان کلیه پدیدههای اجتماعی و تاریخی وجود دارد که رو به ترقی و بهبود است.
فوکو این مفهوم را از گاستون باشلار گرفت و گسست را اینطور معنا کرد که تاریخ فراگردی ست پرفراز و نشیب و دارای جهش و افت و خیز. برای فهم گسست ابتدا باید معنی تداوم و پیوستگی را دانست. فوکو میگوید از دوران رسانس به بعد فهم تاریخ حالت پیکانی داشت. به این معنی که با کنار هم قرار گرفتن تغییرات کوچکتر به صورت مدام، تغییرات عمده به وجود آمدند و حرکت خطی را به وجود آوردند. در چارچوب این حرکت گذشته با حرکتی تدریجی به جانب آینده تفسیر میشود.
اما فوکو معتقد است هر دورانی ویژگی خاص خود را داشته و از عقلانیت خاصی برخوردار است. ما انگاره دانایی هر عصری را باید بر حسب معیارهای منطقی خاص همان عصر تبین کنیم. حتی نظام نشانهشناسی و دلالتهای حاکم بر هر دوره با دورههای دیگر متفاوت است. اصل گست به فوکو امکان داد تا ساختار و سامان هر دوره را به دقت بررسی کند و نقاط تفکیک و تمایز هر دوره را به روشنی نشان دهد.
3- ویژگی یا دگرسانی
در نظر فوکو ما با گفتمان خشونتی نسبت به پدیدهها روا میداریم جهان به هیچ روی گویایی و بیان خاص خود ندارد تا ما آن را به زبان خود بر گردانیم. مثلاً جنون چیزی است که در هر عصری دچار تحول میشود. بنابراین قاعده گفتمانی ثابتی را نمیتوان برای جنون در نظر گرفت.
فوکو در کتاب واژهها چیزها، ویژگیها و دگرسانیهای گفتمانی را در عصر رسانس، کلاسیک و مدرن بررسی میکند و باز هم میگوید سامان و انگاره (اپیستمه Episteme) دانایی و زبانی هر عصر ویژگی خاص خود را دارد.
4- برون بودگی
اندیشمندانی چون افلاطون، دکارت، لایب نتیس، کانت و حتی مارکس (زیربنا و روبنا)از جمله پژوهندگانی بودند که به دنبال فهم معنا و ماهیت نهان امور بودهاند و امور را به دو بخش محسوس و معقول- ظاهر و باطن- گوهر و پدیدار و .... تقسیم کردند. فوکو میگوید این ژرف کاری باعث میشود ما از ملموسترین جلوههای حقیقت که در سطح بیرونی امور است غافل بمانیم. به این خاطر فوکو از جهت وجود در اعماق پرهیز کرد و به رویه محسوس وقایع و جزئیات آن پرداخت. مثلاً در کتاب مراقبت و تنبیه، طبق این اصل او اشکال گوناگون مجازات را محصول شرایط اقتصادی یا تغییرات آنها نمیداند و میگوید قبل از هر چیز شکنجه و مجازات را باید نوعی فنآوری انضباطی دانست. او با دقت در پدیدار این مجازاتها، میخواهد روابط قدرت را موشکافی کند.
روش برون بودگی فوکر را بر آن میدارد که به حوادث گوناگون و شرایط امکانی مختلف بر رویدادها توجه کند، او در اشکال شکنجه معانی و حقایق عمیق را جهت رجو نمیکند. او با روش برون بودگی به خود پدیده باز میگردد و با امور مکتوم کاری ندارد.
تاریخ جنسیت
این کتاب درباره اخلاق و کنشهای جنسی و باورهای مذهبی و علمی درباره رفتار و آداب جنسی نیست. هدف کنکاش در پدیده جنسیت است که فوکو آن را فقط کار مایه طبیعی انسان برای تولید مثل و کسب لذت نمیداند. بلکه جنسیت را راهبردی برای اداره، تولید و نظارت بر اندام آدمیان و مناسبات اجتماعی آنها میداند. در واقع در فرهنگ مدرن جنسیت به صورت اهرمی برای چیدگی بر وجود انسانها به کار میرود. فوکو در ابتدای کتاب میگوید که در آغاز قرن 17 هنوز سختگیری در مورد رفتارها و گفتارهای جنسی وجود نداشت. اما با رواج فرهنگ ویکتوریایی یک نوع سکوت بر اندیشه و رفتار جنسی حاکم شد و تنها حوزهای که رفتار و گفتار جنسی در آن مجاز بود کانون زناشویی بود. یعنی از اواسط قرن 17 و قرن 18 به بعد رفتار و گفتار جنسی موضوع سرکوب اجتماعی قرار گرفت. این سرکوب جنسیت در قرن 19 به اوج خود رسید.
فوکو در این کتاب میخواهد ثابت کند مناسبات جنسیت با قدرت و دانش در هم تنیده شده است. او مدعی است که این پدیده را نباید تنها در چارچوب قواعد زیستشناسی پنهان کرد بلکه باید آن را پدیدهای تاریخی تلقی کرد. فوکو حتی واژگان مربوط به این پدیده را با فراگردهای سیاسی و اجتماعی حاکم بر زندگی آدمیان پیوند میدهد.
فوکو در چارچوب مقالههای جنسی به چهار پدیده اشاره میکند که در آنها قدرت و دانش با هم پیوند مییابند و توسط آن امکان نمایش قدرت فراهم میشود. در راهبرد اول: اندام زنان هنجارپذیر شد. یعنی اندام زن موضوع گفتمانهای تحلیلی متعددی شد و مورد مطالعات آسیبشناسی قرار گرفت.
راهبرد دوم: امر جنسیت کودکان جنبه آموزشی یافت. یکسری مراقبتها و نظارتها در مورد آنها اعمال شد.
راهبرد سوم : اجتماعی شدن زاد و ولد باروری و تولید مثل در کانون توجه بود. برنامه تنظیم خانواده و اصلاح نژاد انجام شد.
راهبرد چهارم : قرار دادن لذتهای جنسی انحرافی در قلمرو دانش روانپزشکی. یعنی رفتارهای جنسی را سنخبندی کردند و هر کس که مرتکب آن میشد در مقوله شخصیتی خاصی قرار میگرفت.
پس در این دوره گفتمان جنسی به نوعی در پرتو معاینات منظم گسترش پیدا کرد و یکی از راههای پیبردن به اسرار و نابهنجاریهای جنسی اعتراف شخص بیمار به انجام آن اعمال بود.
فوکو دانش جنسی را در تقابل با هنر لذات جنسی قرار میدهد. هنر لذات جنسی مربوط به چین، هند، ژاپن و روم باستان است که شامل راهبرد، روش و مهارت است و در معرض مراقبت و کنجکاوی علمی قرار نمیگیرد. فقط میخواهد اسرار این لذت را بشناسد و بر رموز و کیفیت آن تسلط یابد. اما دانش جنسی که پدیدهای نو ظهور و مختص غرب است، مبنایش اعتراف و اقرار است و ثبت و ضبط مکنونات درونی افراد برای طبقهبندی و تعیین هویت آنها.
در تاریخ جنسیت، فرد به عنوان موضوع دارای امیال جنسی و اقرار کننده به این امیال مورد پژوهش قرار میگیرد. با علم روانکاری، فرد بیمار با اقرار درباره پنهانترین امیالش باعث میشد که هم دیگران او را بشناسند و هم خود به شخصیت خویش پیببرد. از قرن 19 به بعد انسانها به سوژهای منفرد تبدیل شدند و اینگونه در معرض قدرت قرار گرفتند. انسانها تبدیل به سوژهای و ابژه شدند. نهادهایی چون آسایشگاه، بیمارستان، زندان مطب همه عرصههایی هستند که انسانها در آن اعمال قدرت میشوند.
و در پایان از تبارشناسی سوژه سخن میگوید که روند سوژه شدن انسانها را از عهد کهن یونان و روم تا به امروز پی میگیرد.
واژهها و چیزها/ نظم اشیاء
این اثر بیشتر به حوزه علوم انسانی وارد میشود که شامل مطالعات فرهنگی، جامعهشناسی و روانشناسی است.
تکان دهندهترین مضمون کتاب تقسیمبندی تاریخ مدرن به 3 دوره براساس 3 سازمان دانایی و زبان و اعلام پایان انسان (مرگ انسان) است.
منظور از سازمان دانایی یک حوزه معرفت شناختی خاص است که در چارچوب آن دانش و گفتار و حدیث ویژهای در فرهنگی خاص و عرصهای معین شکل میگیرد. سازمان دانایی نمود و نماد روح زمانه است.
فوکو معتقد است هر عصر در مقایسه با دورانهای دیگر هویت و گوهری متفاوت دارد. او لایههای تاریخی و نظام دانایی غرب را به چهار لایه یا سازمان تقسیم میکند.
1- سامان ما قبل کلاسیک تا اواسط قرن 17 (عصر رنسانس)
2- سامان کلاسیک تا پایان قرن 18
3- نظام مدرن تا 1950
4- سامان کنونی از 1950 تا زمان حال
محور اصلی بحث کتاب مسئله شرایط امکانی منجر به ظهور و تکامل انسان است. او کتاب را با تحلیل و تفسیر یک تابلوی هنری اثر دیگر ولاسکز آغاز میکند. او با تفسیر این تابلو سامان دانایی و زبان عصر کلاسیک را مطرح میکند. کلاً هنر در پژوهشهای مذکور اهمیت زیادی دارد. فوکو میگوید با بررسی آثار هنری هر عصر ما میتوانیم انگاره حاکم بر آن دوره را بازشناسیم.
زایش درمانگاه
این کتاب بر پایه اسناد و مدارک پزشکی است و به نوعی یک کار تحلیل محتوایی است.
فوکو وضعیت پزشکی را در نیمههای قرن 18 با قرن 19 مقایسه میکند و چگونگی سوژه شدن انسان و اینکه او چگونه موضوع دانش قرار میگیرد را بررسی میکند.
این اثر به نوعی، هستیشناسی نگاه است. فوکو در این کتاب به واژگون نگاه پزشکی در قرن 18 و 19 میپردازد. او در این تحقیق پی برد که نگاه پزشکی به بیمار چگونه منجر به زبان خاصی به نام خاصی به نام زبان پزشکی شد. یعنی نگاه پزشکی بیمار را به موضوع دانش پزشکی تبدیل کرد. منظور از نگاه بیشتر همان شی شدگی انسان است. در اینجا فرد بیمار در کانون توجه پزشکی بالینی قرار میگیرد و با توسل به کالبد شکافی اعماق پنهان کالبد انسان قابل شناخت میشود.
در سده 18 بیماریها براساس مقولههای خاصی تقسیمبندی میشدند. و وقتی کسبی بیمار میشد باید میفهمیدند او در مقوله کدام بیماری قرار دارد و سپس او را درمان میکردند. در اینجا جسم بیمار و نشانهها و عوارض بیماری نادیده گرفته میشد. اما در قرن 19 پزشکی بالینی یا کالبد شکافی به وجود آمد. تحلیل آدمی به مثابه کالبدی بیجان و این جا مرگ بود که راهبردهای پزشکی را معنا میبخشید.
در واقع در قرن 18 مرگ پایان زندگی و پایان بیماریها و محدودیتها تلقی میشد. اما در پزشکی مدرن مرگ پیش درآمد زندگی و راهی برای شناخت پیچیدگیهای حیات است.
تاریخ جنون
این کتاب با بحث طرد جذامیان و حبس آنان در جذامخانههای اروپا در سدههای میانه آغاز میشود. ابتدا جذام از دید فرهنگی بررسی میشود که در سدههای میانه جذام به عنوان پدیدهایی فرهنگی اهمیت داشته و در فرهنگ اروپا ماهیتی ایهام گونه داشته است. در این دوره آسایشگاه جذامیان در حاشیه شهر بود و جذام نمادی بوده که بین گناه و جزا، لعنت شدگی، بخشایش و رستگاری همبستگی برقرار میکرد. به مرور که شیوع این بیماری کاهش یافت حالا همین آسایشگاهها پذیرایی میهمانان تازهای شدند یعنی مجانین و دیوانگان.
در این دوران (رنسانس) هنوز پدیده جنون تجربهای غیر متعارف و خطرناک تلق نمیشد. اما در دوران کلاسیک یک واژگونی و گسست در رویکرد به جنون پدید آمد. فوکو در این کتاب مفهوم جنون را در هر دوره رنسانس، کلاسیک و مدرن بررسی میکند. در عصر نوزایی کشتی دیوانگان نماد جنون بود و در عصر کلاسیک بیمارستان و آسایشگاه. در عصر مدرن جنون موضوع نگرش پزشکی و روانپزشکی قرار میگیرد.
در واقع این روانپزشکی عصر مدرن آن زندان بزرگ عصر کلاسیک را به درون وجدان آدمی انتقال میدهد.
زبان و گفتمان روانپزشکی بیمار روانی را وادار به سکوت میکند. در این برداشت جدید دیوانه از حقیقت به دور میافتد، زیرا امکان تولید و بازدهی اقتصادی را از دست میدهد و باید خاموش بماند.
مراقبت و تنبیه
درونمایه اصلی این کتاب بر نقش تکنولوژی نظارت و سازمان قدرت تاکید دارد. در واقع تکنولوژی نظارت و کنترل فقط در زندانها نیست. بلکه در مدارس، سربازخانهها کارخانهها و ادارات هم به کار میرود. در عصر ما قبل مدرن شکنجه و آزار بدنی شیوهی مراقبت و کیفر بود. اما در عصر حاضر کیفرها ماهیت ظریفتر پیدا کرده و روان آدمی را شکنجه میدهند. در این دوره همه نمادها عامل نظارت و کنترل شدهاند.
فوکو کتاب را به شرح مجازات فرانسوادامیین به جرم سوء قصد به جان لویی پانزدهم آغاز میکند و میگوید تا سدههای میانه شکنجه در ملاء عام امری رایج بود و دلیل این شکنجه و اعتراف قبل از مرگ به خاطر این بود که در آن دوره نقص قانون و انجام جرم تجاوز به حقوق پادشاه با این کاربرد خشونت، هیبت و شکوه خویش را در ملاء عام به نمایش میگذاشت تا پشتوانهای برای قانون باشد.
وقتی ما شیوه مجازات را در گذشته و حال مقایسه میکنیم فکر میکنیم وضع مجازات بهبود یافته و دیگر از رفتار غیرانسانی با مجرمان خبری نیست. اما در سراسر کتاب فوکو میکوشد عکس این قضیه را ثابت کند. یعنی این ادعا که روح آدمی در معرض مجازات است.
و اما موضوع اصلی کتاب نه زندان بلکه فنآوری انضباطی است. انضباط پدیدهایی جدید نبود در صومعههای قرون وسطی هم وجود داشت اما در قرون 17 و 18 تبدیل به ابزاری برای ایجاد سلطه شد.
انضباطی که فوکو بر آن تاکید میکند را رابطه با استفاده بهینه از زمان و مکان است. انضباط با سازماندهی افراد در فضایی خاص صورت میگیرد و به حصار و حایل نیاز دارد مثل مدرسه، بیمارستان. یک عامل مهم افزایش بازده در یک کارخانه، بیمارستان، مدرسه و ... اعمال انضباط موثر در فضا است. مثلاً در مدرسه کلاسها براساس استعداد افراد تقسیمبندی میشوند. هر کس که برحسب شرایطی خاص در مکانی خاص مینشیند حتی نحوه چیدن صندلیها هم به نوعی اعمال انضباط است. زمان بر حسب دقیقه و ثانیه تقسیم بندی میشود. تدوین مواد درسی، تقسیمبندی روز به مقاطع زمانی و ... همه نوعی اعمال قدرت برای ایجاد انضباط است. هر چه این اعمال و رفتار به قطعههای کوچکتر تقسیم میشوند نظارت و کنترل بیشتری میتوان اعمال کرد.
برای موفقیت در انضباط به مشاهده و مراقبت از بالا به پایین نیاز داریم. در معماری فضاها قابل رویت بودن یک اصل مهم است.
زندان مهمترین نهاد انضباطی در غرب است.
جرمی بنتام از نظام سراسر بین سخن میگوید. ساختمانی به شکل دایره که در وسط آن یک برج دیدهبانی قرار دارد به طوری که زندانیان در هر سلول قابل رویت بودند اما دیدهبان و زندانی دیگر را نمیدیدند.
فوکو از مفهوم مجمع الجزایر زندان گونه استفاده میکند یعنی سازمانها و نهادهایی که به طور غیرمستقیم بر افراد نظارت میکنند
فنآوری قدرت
مفهوم قدرت در نزد فوکو تنها به حوزه اقتصاد مربوط نیست بلکه بر کلیه روابط اجتماعی در همه سطوح حکمفرماست.
جامعه زندان گونه جامعهایست که در آن اعضا دائماً در معرض مراقبت، نظارت و تربیت قرار دارند.
قدرت همیشه هم به معنای سرکوب نیست. قدرت میتواند مولد و مثبت و هدفمند و دارای جهت باشد.